اومدی شبیه بارون دله من خسته خاکه

اومدی شبیه بارون دله من خسته خاکه
واسه اون نم نمه چشمات ، نمیدونی چه هلاکه
نمی دونی ، نمیدونی واسه من چقدر عزیزی
شایدم می دونی اما منو باز به هم میریزی
نمی دونم چی رازیه که تو چشمات خونه کرده
هر چی هست اونقدر قشنگه که منو دیوونه کرده
دیدگاه ها (۱)

جدا که شدیم هر دو به یک احساس رسیدیم تو به فراغت , من به...

בستـہـایت را مشت مـےڪنـــے و میـڪَـویـــے : ڪَـل یا پوچ؟...

قطار می رود….تو می روی….. تمام ایستگاه می رود………… و من چقدر ...

برگـَـــرد.. یادتـــــ ــ ـ را جا گذاشتــــ ـــ ـی.. نمی خو...

📖 پیام‌های ساعت سه صبحپارت سوم: «حقیقت»اِما وقتی به بیمارستا...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۰: بدترین زمان برای بهترین سوالموج‌ها آرا...

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 4 لورنزوداشتم تو خونه استراحت می‌کردم که...

𝐑𝐮𝐝𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐜𝐮𝐭𝐞¹شب از نیمه گذشته بود.شما هنوز برنگشته بودین خو...

Part.5#مرد-منچند دقیقه گذشت. لیانا لیوان چای رو توی دستش می‌...

اعتیاد من بهت.

برادر ناتنی

پارت 182

رمان جیهوپ قسمت ششم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط