عذاب

عذاب

پارت ۵

ویو ات:
رفتیم تو و دیدم که نصف اونایی که تو پارتی بودن رو میشناختم و از خانواده ی خودم بودن یکم که جلوتر رفتیم داداشمم با یه دختر که نمیشناختمش اونجا بود اصلا به کوک دقت نکردم و رفتم سمت داداشم
+:ا‌ووو آقای کیم پارسال دوست امسال آشنا
٫:اووو خانوم کیم ات شما اینجا چیکار میکنین چرا یهو غیب شدین و اون کیه که باهاش اومدید
+:اونا به تو ربطی ندارن آقای کیم بعدهم اون آقای جئون همسر بنده اند و اون کیه کنارتون؟
دختره که کنار داداش اته:ددیییییی این ه.رزه کیه؟
٫:دهنتو ببند مادرر چیزی اون خواهرمه گمشو از جلو چشام جن.ده(باداد و یه چک میخوابونه زیر گوشش)
دختره:ددییییی نهههه(با گریه)
+:خودتی هرزه (داددددددددددددددد)
٫:بیا ات خانوم خوب شد رلمونم از دست دادیم
+:اون پشم کی.رمم نبود بابا الان یک رلی برات پیدا کنم
٫:آخجون
رفتم و زنگ زدم به یکی از دوستام که میدونستم رو داداشم کراش داره گفتم سلامممم جنی خانوممم چخبراا خلاصه خرف زدیم و گفتم لباس خوشگل مجلسی بپوش و بیا به این لوکیشن یکم گذشت که جنی غومد با یه لباس که نه خیلی باز بود و نه خیلی پوشیده که داداشم تا دیدش گفت
٫:اون دخترو که میاد سمتت برام جور کن
+:هیسسسسسس
(علامت جنی:&)
&:سلاممم ات سلام آقای کیم
+:چطوری بزغاله
&:خوبمممم
+:خببب آوردمت که بهت بگم اگه دوس داری با داداشم برو تو رابطه
&:واقعااااا من از خدامه😂😂
٫:خب لیدی افتخار میدید؟
&:با کمال میل
ویو ات:
دیدم اونا رفتن نشستن منم خوشحال رفتم پیش عمه و خاله و اینا
ویو کوک:
وقتی دوستام و فامیلامو دیدم رفتم پیششون و حرف زدیم اصلا حواسم به ات نبود که یهو ات رو یادم اومد با حالتی خونسرد سر چرخوندم و دیدم پیش خانوادشه بهش یه لبخند زدم و ادامه حرفمو گفتم
ویو ات:
بازم اون شوهر عمه ی چندشم داشت نمک میریخت منم هی الکی میخندیدم که دختر داییم منو به سمت سرویس بهداشتی خانوما برد و گفت شوهرت کووو تروخدا بهم نشون بده اون زیادی اسرار کرد و منم بردمش پیش کوک
-:سلام ات کجا بودی
+:پیش خانوادم
-:ایشون کی هستن
+:دختر داییمه
اسم دختر داییم جناعه
جنا:سلام از آشناییتون خوشبختم
-:همچنین
+:عشقم من دیگه با اجازت برم پیش خانوادم
-:برو عزیزم
داشتیم میرفتیم که جنا گفت
جنا:اتتتتتا واقعا آقای جئون شوهرته
+:اره
جنا: گیلیلیبلبییلییییی
یکم دیگه نشستیم منم یه ویسکی ۴۰ درصد خودم با همونم خیلی مست شده بودم و رفتم سمت جئون اون گفت حالم خوب نیست و منو برد خونه بعدم لباسامونو عوض کردیم و...

ادامه دارد...


ممنون بابت حمایتاتون خیلی بهم انرژی میدیدددد✨💖
بای باییییی👋🏻✨
راستی پارت بعد اسماته هاهاهاهاهاها✨🙃
دیدگاه ها (۱)

این پارت اسماته بیاین کامنتا💖✨

عذابپارت۷صبح با دل درد شدیدی بیدار شدم و کوک و کنارم دیدم ان...

عذابپارت ۴ویو کوک:بهش گفتم بره آماده بشه بریم برای خرید لباس...

عذاب پارت۳بچه ها الان سومین بارمه دارم این پارتو مینویسم هی ...

پارت6:«𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓷𝓰𝓮𝓻» شتابان رفتم سمت ماشین! سریع نشستم و ق...

پارت ۴ فیک مافیا کره که ات تشکر کرد ات: ممنون اقای کیم تهیون...

part 21 : ویو جنا : شام و خوردیم و تموم شد با هم ضرف ها رو ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط