پارت
پارت6:
«𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓷𝓰𝓮𝓻»
شتابان رفتم سمت ماشین!
سریع نشستم و قبل اینکه بخوام چیزی بگم گفت:
~مهم نی،باید یه چی رو بهت بگم.
+اوو.
اوکی بفرما🙃
~امروز جایی دعوتین،
+جایی؟کجااا؟🤨
~خونه ی اقای کیم
+خونه اقای کیم؟اون دیگه کیه؟
~میفهمی🫤
+اوک
نمیدونم چرا اما ناراحت بود،یکمی نگران شدم چون اون به غیر از رانندم یکی از زیر دست های مهم بابام بود🙃اما بی اهمیت گوشیم رو برداشتم و رفتم اکسپلور گردی(هعی افسوس😭)!
بیست مین بعد:
ویو جین:
رسیدیم به خونه و ات پیاده شد.با یه خدافظی سریع رفت داخل؛واقعا دلم براش میسوزه🥺دختره ی بیچاره نمیدونه چی در انتظارشه😔
ویو ات:
وارد خونه شدم و بلند سلام کردم🎀
اما ظاهرا خانوادم اصلا به من توجهی نداشتن و همه پکر بودن🫤🤨
منم بدون مکث رفتم پیش مامان.
و گفتم:
ادامه دارد... 🎀
حمایت؟💔
«𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓷𝓰𝓮𝓻»
شتابان رفتم سمت ماشین!
سریع نشستم و قبل اینکه بخوام چیزی بگم گفت:
~مهم نی،باید یه چی رو بهت بگم.
+اوو.
اوکی بفرما🙃
~امروز جایی دعوتین،
+جایی؟کجااا؟🤨
~خونه ی اقای کیم
+خونه اقای کیم؟اون دیگه کیه؟
~میفهمی🫤
+اوک
نمیدونم چرا اما ناراحت بود،یکمی نگران شدم چون اون به غیر از رانندم یکی از زیر دست های مهم بابام بود🙃اما بی اهمیت گوشیم رو برداشتم و رفتم اکسپلور گردی(هعی افسوس😭)!
بیست مین بعد:
ویو جین:
رسیدیم به خونه و ات پیاده شد.با یه خدافظی سریع رفت داخل؛واقعا دلم براش میسوزه🥺دختره ی بیچاره نمیدونه چی در انتظارشه😔
ویو ات:
وارد خونه شدم و بلند سلام کردم🎀
اما ظاهرا خانوادم اصلا به من توجهی نداشتن و همه پکر بودن🫤🤨
منم بدون مکث رفتم پیش مامان.
و گفتم:
ادامه دارد... 🎀
حمایت؟💔
- ۱.۱k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط