بیهوده نقاش بوده ام این همه سال

بیهوده نقاش بوده ام این همه سال

به چشم هایت که می رسم ، قلم موها خیس می شوند

به لب هایت که می رسم دستم می لرزد

رنگ ها می گریزند و قاب های خالی ، تنها نبودن تو را به دیوار زندگی ام می کوبند
دیدگاه ها (۲)

وقتـــی دو نفـــر از هـــم جـــدا میشـــن ....دیگه نمیتونن م...

تنهايي يعني بعضي اشکاي بي دليل، بي‌بهانه، يه دفعه‌اي، نصف‌ ش...

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت استزیبایی ها را...

تنهایی یعنی بین آدمایی باشی که می گن دوستت دارنولی کنار دلتن...

‍‌ ‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌ هر آخرِ هفته به رسمِ مادربزرگمبرایت دعاه...

زندگی یک دلتنگی طولانی شده بعد رفتنتبابای عزیزم...😔🖤🥀«چقدر ع...

سال‌ها جنگیدی بی‌آنکه نامی از تو در میان باشد؛ و حالا در این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط