⭐🌕کاد فادر🌕⭐
⭐🌕کاد فادر🌕⭐
پارت ۸
----------------------------------------⭐🌕⭐-------------------------------------
ساعت ۱۱ شد همه ی مهمونا اومده بودن
عروسی رو شروع کردیم
تهیونگ مست کرد و نوبت رقص شد رفتیم و تهیونگ دستشو گذاشت روی کمرم منم دستم رو گذاشتم روی شونش و با اون یکی دستش دست هم رو گرفتیم و شروع به رقصیدن کردیم بعد از نیم ساعت تموم شد همه برامون دست زدن.
عمو با مامانم تماس تصویری گرفته بود و رقصمون رو بهش نشون داد که مونده بود چی بگه اعصبانی شده بود که سریع قطع کرد و به من زنگ زد منم دویدم سمته باغ پشتی که شروع کرده بود به پادو بیداد کردن که چرا با تهیونگ داری میرقصیدی
اعلامت مامان ؛
؛ چرا
@ الان نوبت منه تو این همه سال با رفیقات رفتی بیرون و مسافرت حالا نوبت منه فکر کردی که نمیدونم اون جاهم شوهر کردی من همه چیز رو میدونم حتی میدونستم که از قدیما عمو جیٔون دوست پسرت بوده.
؛ چطوری همه چیز رو فهمیدی
@ یادت رفته که من میتونم تو یک چشم به هم زدن حک کنم بقیه رو و مغذای ادمارو بخونم؟
؛ وای دختر ببخشید که نتونستم که روز عروسیت پیشت باشم
@ الان خیلی برای ببخشید زوده شما با شوهر خودت منم با شوهر خودم
؛ باشه
@ برای همیشه خداحافظ
بیام برم که دیدم تهیونگ پشت سرم تمام زمان رو وایساده بوده و داشته گوش میکرده به حرفامون
¶ پس تومیدونستی؟
@ بریم داخل دیگه هوا بارو نیه
رفتیم داخل و ساعت ۵ صبح تموم کردیم و رفتیم خونه تهیونگ همو بغل کردیم و خوابیدیم
⭐🌕پایان پارته۸🌕⭐
پارت ۸
----------------------------------------⭐🌕⭐-------------------------------------
ساعت ۱۱ شد همه ی مهمونا اومده بودن
عروسی رو شروع کردیم
تهیونگ مست کرد و نوبت رقص شد رفتیم و تهیونگ دستشو گذاشت روی کمرم منم دستم رو گذاشتم روی شونش و با اون یکی دستش دست هم رو گرفتیم و شروع به رقصیدن کردیم بعد از نیم ساعت تموم شد همه برامون دست زدن.
عمو با مامانم تماس تصویری گرفته بود و رقصمون رو بهش نشون داد که مونده بود چی بگه اعصبانی شده بود که سریع قطع کرد و به من زنگ زد منم دویدم سمته باغ پشتی که شروع کرده بود به پادو بیداد کردن که چرا با تهیونگ داری میرقصیدی
اعلامت مامان ؛
؛ چرا
@ الان نوبت منه تو این همه سال با رفیقات رفتی بیرون و مسافرت حالا نوبت منه فکر کردی که نمیدونم اون جاهم شوهر کردی من همه چیز رو میدونم حتی میدونستم که از قدیما عمو جیٔون دوست پسرت بوده.
؛ چطوری همه چیز رو فهمیدی
@ یادت رفته که من میتونم تو یک چشم به هم زدن حک کنم بقیه رو و مغذای ادمارو بخونم؟
؛ وای دختر ببخشید که نتونستم که روز عروسیت پیشت باشم
@ الان خیلی برای ببخشید زوده شما با شوهر خودت منم با شوهر خودم
؛ باشه
@ برای همیشه خداحافظ
بیام برم که دیدم تهیونگ پشت سرم تمام زمان رو وایساده بوده و داشته گوش میکرده به حرفامون
¶ پس تومیدونستی؟
@ بریم داخل دیگه هوا بارو نیه
رفتیم داخل و ساعت ۵ صبح تموم کردیم و رفتیم خونه تهیونگ همو بغل کردیم و خوابیدیم
⭐🌕پایان پارته۸🌕⭐
- ۳۹۸
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط