در لحظه برخورد نگاهمان ثانیه ها به استقبال مرگ رفتم گویی

در لحظه برخورد نگاهمان ثانیه ها به استقبال مرگ رفتم گویی که انگاردنیامتوقف شده بود تنها تو بودی،چشمانت وقلبی که تپش رافراموش کرده بود!
یک لحظه بود،پلکی زدم ودیگرقلبی برایم نمانده بود.
دیدگاه ها (۰)

_قلبت‌و‌میشکنم..‌نبودنم‌بهتره.+دیونه‌شدی؟‌تو‌رویِ‌من‌وایستاد...

رقص انگشت هایت روی کلاویه های پیانو‌ی خاک خورده گوشه تالار ر...

روزهای زیادی رو در زندگیم به این فکر کردم که عشق چطوری توی آ...

نگاه کردن بهت مثل نگاه کردن به ماه لذت بخشه، حرف زدن باهات م...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁴⁸حرفش با سیلی که بهش زدم قطع شد... ا/ت: مث...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط