رفتم دکتر میگم : دکتر به دادم برس به جای سمنو یه پیاله حن

رفتم دکتر میگم : دکتر به دادم برس به جای سمنو یه پیاله حنا خوردم

برگشته میگه : خوب الان حالت بده ؟


گفتم نه فداتشم خیلیم شاد و شنگولم


تو روده ام حنا بندونه

تو معده ام بله برونه

اومدم تو شادیام شریکت کنم
دیدگاه ها (۲)

رمان: قلب در تاریکی

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

our mistake (part 6)

You are paying back karma پارت³¹¹¹:³⁰«ویو جیمین» از خواب با ...

فیک جونگکوک

تک پارتی درخواستی وقتی خانوادش ازت خوششون نمیومد سلام من ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط