بار دیگر شد نصیبم حسرت دیدار تو

بار دیگر شد نصیبم حسرت دیدار تو
ناله ها دارد ز دستت عاشق و شیدا دلم
با نگاهت آتش افکندی میان چشم و دل
بی خبر بودی مگر ، میسوزد این تنها دلم
من به مطرب خانه رفتم تا شَوم رقاص تو
دیدم آن رقص نگاهت پاره شد رسوا دلم
دیدگاه ها (۴)

شــب در حــال پــایــان یــافــتــن اســتهمــه در خــواب مــ...

تا نگه ڪردم به چشمانت،,,,نمیدانم چه شدتا ڪه دیدم روے خندانت،...

امروز وقتی به آسمون نگاه کردم دیدم هوا چقدر قشنگه و من به آس...

ای دیر به دست آمده بس زود برفتیآتش زدی اَندر من و چون دود بر...

#بفرست_براش بگو...جانم چرا با من ، نگاهت سرد و خاموش است؟تو ...

نامه بی نشان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط