P50

گوشی رو گذاشتم روی میز خودم ولو کردم روی تخت
+خب حالا باید چیکار کنیم سایکو؟؟
موهام گرفتم شروع به بازی با موهام کردم
+عین همون روزای فا.کی شده که بدون جینکس کار میکردم جزوی از خانواده کیم نبودم با دردی که زیر شکمم احساس کردم صورتم مچاله شد.. آخه خونریزی اونم الان؟ باید میرفتم خرید

یوری ویو:

سرم توی دستام فشار دادم نمیتونستم چیزی بخورم با این خبرهایی که بود
+خب الان چی میشه؟
_ هیونجین چندماه میره زندان تا آب ها از اسیاب بیوفته و خبرا بخوابه اونوقت ازادش میکنیم همچی به حالت عادی برمیگرده
+یعنی اینجوری کار هه این لاپوشونی میکنیم؟
_درسته، برای تو هم بهتره زیاد بیرون نری یوری چون مردم الان عصبی ان
+پس اون یونجون عوضی چی اون اینکار باهامون کرده باید انتقام بگیریم
_پدربزرگ گفت فعلا کاری به یونجون نداشته باشیم کاری کنیم فکر کنه برده اما به وقتش نابودش میکنیم
عصبی بودم نمیتونستم یک جا بند باشم میخواستم همین الان اون یونجون لعنتی گیرش بیارم تا میخوره بزنمش پوف کلافه ای کشیدم رفتم طبقه بالا روی تختم ولو شدم ،چند دقیقه گذشت نمیدونم چقدر به سقف خیره بودم که با صدای پیام گوشیم بلند شدم و صفحه گوشیم باز کردم یه شماره ناشناس ؟
"واوو کیم یوری نوه گمشده رییس کیم، دلت برای دوست عزیز قاتلت تنگ شده؟ "
این دیگه کی بود؟ یاد حرف ای ان افتادم مردم الان عصبین ممکنه یکی باشه که تحت تاثیر اخبار این پیام چرت پرت داده بیخیالش شدم گوشیم خاموش کردم که با صدای لپ تاپم تعجب کردم دوباره بلند شدم روی صفحه مانیتورم نوشته بود
"من باهات شوخی ندارم"
" اگر میخوای بدونی چه بلایی سر پدر مادرت اومده بیا به ادرسی که میفرستم فکر کنم خیلی چیزا هست که اون پدربزرگت بهت نگفته"
وایسا ببینم درست فهمیدم این لعنتی جرعت کرده منو هک کنه؟؟ وقتی من خودم هکرم ؟ پوزخندی زدم دوبارع به صفحه خیره شدم گفت پدر مادرم؟ اون کیه که درموردشون می‌دونه مشکوک شدم.. با پیام دیگه ای که اومد دست از فکر برداشتم ادرس فرستاده بود.. من باید پنهانی میرفتم اونجا تا ببیینم این کیه

یونجون ویو:

روم طرف سوبین کردم با پوزخند قهوه ام برداشتم نوشیدم
_میدونی الان توی دوتا از پایگاه ها چه دعوایی بین ادمای کیم و ادمای ما شده؟
+هومم به هرحال سگای کیم عصبی شدن بخاطر این غذیه بزار تا میتونن خودشون اینجوری خالی کنن
_پس حتما خیلی خوشحالی از ضربه ای که بهشون زدی
+دقیقاا و این اولش حالا ببینم چقدر سهامشون افت میکنه ..
_ولی باید نگران خودمون هم باشیم
با این حرفش قهوم گذاستم روی میز
_میدونی که ما جز کیم ها یه دشمن جدید دیگه هم داریم
+همون آشغالای که بهمون حمله کردن و چندتا دختر قاتل به اسم سایکو فرستادن سراغمون
اخم ریزی کردم دستم زیر چونم گذاشتم اونا تنها دشمن های مشترک ما و کیم بودن بدی اونا این بود که نه هویت مشخصی داشتن نه هدفشون و من نمیدونم دقیقا دارم با کی میجنگم حق با سوبین باید حواسمون بیشتر بهشون میبود

ویو سایکو:

ماسکم کشیدم بالا وارد مغازه شدم شروع به ژاپنی حرف زدن کردم ژاپنی بلد بودم ولی نه خیلی خوب
_عامم لطفا ، یه نو.ار بهدا.شتی
این که گفتم خانوم سری تکون داد بسته نوار داد بهم حساب کردم و کیسه رو برداشتم اومدم بیرون مغازه ماسکم کامل بالا کشیدم که برم اما با چیزی که دیدم میخکوب شدم.. لعنت بهش اخه تو توکیو؟ چرا اینا بس نمیکنن دست از تظاهر به من بودن بردارید دنبال دختری که لباس سایکو پوشیدن بود رفتم متوحه من نشد و فرصت خوبی بود که برم دنبالش به یه کوچه چند طرفه برخوردیم که یهو سرش برگردوند من دید لعنتی حالا باید میدوییدم دنبالش
+هییییی وایساااااا
دوییدم که یهو زیر شکمم بد درذ گرفت زانوهام بغل گرفتم روی زمین نشستم
+آخخ اییی چرا الان چراا
صورتم مچاله شده بود که با صدای که شنیدم سرم اوردم بالا صدای یع مرد جوون بود
_حالتون خوبه خانوم؟
#استری_کیدز #سناریو#تک_پارتی#فیکیشن#چان#لینو#چانگبین#هیونجین#هان#فیلیکس#سونگمین#جونگین
دیدگاه ها (۰)

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»کلیدو انداختم و وارد خونه شدم.لباسمو با ی...

𝓹𝓪𝓻𝓽۳۳ـــــویو یکم بعدگوشی ات زنگ میخوره و نامجون سریع می‌ره...

چند پارتی

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:75باورم نمیشد....امکان نداشت....

پشت نگاه سردت....17ویو تهیونگبعد چند ساعت مهمونی، بالاخره او...

رمان قرارداد سرنوشت

پارت شیش اون اون یوری نبود ولی انگار میخواست خودکشی کنه رفتم...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)ده دقیقه شده بود که به ک...

𝐀 𝐕𝐨𝐰 𝐁𝐞𝐧𝐞𝐚𝐭𝐡 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝 𝐌𝐨𝐨𝐧Season¹PART⁶(چه‌رین+)(تهیونگ–)«ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط