ادیسون اگر می دانست سال ها بعد

ادیسون اگر می دانست سال ها بعد
میان این همه تاریکی، که حتی به لطف
اختراع او روشن نمی شود،
برق چشمان مهربان تو،
روزگار یک تنهایی چون من را، چنین نورانی کرده است،
به گمانم دست از این اختراع می کشید!
وقتی اینجا
بی هیچ تماسی از سوی _ او _
یک _ من _ هر روز
صدای ضبط شده در ذهنش را مرور مکرر می کند،
گراهام بل
نیازی نمی دید به اختراع تلفن!
اصلا معجزه عشق،
همه ی اختراعات دنیا را
زیر سوال می برد،
وقتی
تنها بایک نگاه
با یک سلام
با یک بودن
می شود
تا آخر دنیا
بی هیچ هواپیمایی
دوید
دوید
دوید!
دیدگاه ها (۲)

باز هم مردمدر این کوچه هایِ مملو از توراه می روند و لگد می ک...

وسعتِ غریبی ست عشقبی پروا،آرام مثل باد لابلای موهایت می پیچد...

می آید روزی که در تراس خانه ات،روی صندلی دسته دار نشسته ای و...

کارت نباشداگر رسم، رسم فراموشی ست،اگر می آیند،می مانند،و روز...

قلب های مرده پارت ۵۶**سه شب بعد – ساعت ۹:۴۷ شب**بارون گرفته ...

« You left too soon » Part 3 زمستان از راه رسیده بود.برف آرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط