عِـشـقَـت رآ هَـرگِـز بـآزگـوُ نَـکُـن!

عِـشـقَـت رآ هَـرگِـز بـآزگـوُ نَـکُـن!
عِـشـقـی کِـه هَـرگِـز بِـه زبـآن نـیـآیـد!
مِـثـل نَـسـیـم مُـلـآیِـم، سـآکِـت و نـآمَـرئـی مـی‌گُـذرَد!
مَـن عِـشـق رآ بِـه زبـآن آوردَم
و قَـلـبـم رآ بَـرآی او گُـشـودَم...
سَـرد و لَـرزآن، بـآ تَـرسـی مَـرگـبـآر
و او رَفـت...
•ویلیام بلیک
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وششم: نفرینی که در تاریکی زاده شد---گ...

P1باران آرامی روی شیشه‌های خانه می‌زد.طناز روی تختش نشسته بو...

پارت ۴

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁵بعد نگاه کوتاهی به من انداخت و گفت:رز...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل اول: ورود به...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط