سخت است هی باشد خیالت هی نباشی تو

سخت است هی باشد خیالت هی نباشی تو
هی من بسازم عشق را از هم بپاشی تو

من سایه ی سرد زمستان گوشه ی ایوان
فیروزه در فیروزه های روی کاشی تو

من صاف و ساده،متن یک احساس رو در رو
غرق ِ هزار اما و آیا و حواشی تو

شب آمده با یک بغل رویای چشمانت
شب آمده تا بر دل من خون بپاشی تو

با هر حضور سرد با هر گفتگوی گرم!
داری به هر صورت دلم را می خراشی تو

من بی قراری های یک ابر ِ زمینگیرم
ابری که نیت کرده بارانش تو باشی تو
دیدگاه ها (۱)

پارت سیزدهم شب تا صبح برای نامجون مثل یک قرن گذشت. تمام شب ت...

پارت: 13 (بخش3) **زاویه دید: زین**فردا صبح، هوای پاییز ابری ...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۳: «راز...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣2️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین از کنار د...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۵" در آغوش رویای آبی ات " ...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط