دوتا دستاشـو مشتـ کرد و گفت :

دوتا دستاشـو مشتـ کرد و گفت :
اگه بگی گل کدومه میمونم ..
چه انتخاب سختی بود
ترس از دست دادنش محکم زدمـ پشت دست چپش و گفتـم این گله .. دستشـو باز کرد ، گل بود
اشکام جاری شد روی گونه هام ، حواسش نبود
وقتی با دست راستش اشکامو پاکـ کرد
فهمیدم تو دست راستش هم گل بود !

آنکهـ تورا مـیخواهد ، به هـر بهانه ای میماند
دیدگاه ها (۲)

ابلیس

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁵ویو لیلی ___و اون سکوت...

^o^) (^o^)دختر کوچولو از جا پرید. جوری که انگار وحشتناک ترین...

007-پنهان در مه - پارت ۹۱

life like hellp:12تمام شب نتونستم بخوابم.حرف‌های اون مرد مدا...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

پارت۹(در عمق نگاه تو)ایزوکو با تعجب او را نگاه می‌کرد. باید ...

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط