امید را از نجاری آموختم...

امید را از نجاری آموختم...
که مغازه اش سوخت...
ولی او باهمان چوب های سوخته...
مغازه ذغال فروشی باز کردツ
دیدگاه ها (۱)

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۵۴ویو راوی مشتری تش...

رمان دومپارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚چشم های اقیانوسی...

راجب بازی دوستانه امروز یکسری نکات رو بگم:عملکرد ذلیخایی بسی...

شیپ ساسوکه و ناروتو

🔴 منافع ملی در آتش یک تصمیم غلط در سال ۱۳۹۲، دولت روحانی کار...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p10...بعد از کلاس، هر دو از دانشگاه بیرون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط