سایه عشق

( سایه عشق )
پارت ۴۷


نوازش وار دستش رو گونه پسره گذاشته بود موهای فرش را کمی به پشت هدایت کرد و دوباره دستش را گذاشته رو گونه پسره .... مردمک چشم هایش رو ل*ب های پسره افتاد ... با لمس کردن ل*ب های پسره توسط انگشت انگشترش از رویا بیرون رفت لعنتی به خودش فرستاد و از رو بالشت سرش را بلند کرد تا خواست از رو تخت بلند شه مچ دستش را گرفت و دوباره سمته خودش کشوند ...
دختره متعجب به پسره نگاه کرد که حال در اغوشش بود .... ات : ولم کن ..
تهیونگ : این تو بودی که داشتی نگاهم میکردی نه من
ات : چه ربطی داره
تهیونگ : میخواهی امشب رو پیشم بمونی ؟
دختره با شنیدن این جمله پسره ور هول داد رو تخت نشست
ات : ت...و تو ... چی میگی اشتباهی پیش اومده من میخواستم بر...
تهیونگ رو تخت نشست و مانع حرف دختره شد ... تهیونگ : هی‌ اون سینی چیه
با ذوق به سینی خیره شد
ات : اون .. خب راستش منم برای همین اینجام
تهیونگ بدونه اینکه به حرف های دختره توجهی بکنه سمته سینی رفت و بعد از کشیدن صندلی روش نشست قاشق را برداشت و کمی از آن غذا خوشمزه را خورد با رفتن مواد غذایی ترش و همچین خوشمزه چشم هایش را بست و برای لحظه ای سکوت شد ... دختره شوکه به شاهزاده نگاه میکرد ... ات : شاهزاده کیم حالتون خوبه ؟
و با نگرانی پرسید
تهیونگ ولی از رویا غذا خوردن میاد بیرون و به دختره خیره میشه
تهیونگ : بیا اینجا
دختره از رو تخت بلند میشه و سمته صندلی کنار شاهزاده رفت و بعد از نشستن به پسره خیره شد
تهیونگ : اسم این غذا رویایی چیه ؟
ات : کاسولت!
تهیونگ تیکه نانی را در کاسه تکان داد و آن نان را در دهانش گذاشت باز هم با خوردن ان غذا چشم هایش را بست ... تهیونگ : خودت درست کردی ؟ ..... ات : آره چطور‌ شده
پسره چشم هایش ‌را باز میکنه و به دختره خیره میشه با انگشت اش به دختره اشاره کرد تا گوشش را نزدیک کرد دختره منتظر ماند تا چی میگه انتظار چی را داشت ( دستت درد نکنه وانتورا ات خیلی خوشمزه هست این بهتری غذایی هست که تا به‌حال خوردم ) این چیزی بود که میخواست از زبان اون بشنوه ولی لب های نرمی رو گونه اش حس کرد تهیونگ با بوسی رو گونه اش بهش خیره شد
تهیونگ : ممنون هیچ کس تا این لحظه برآم غذا نپخته بود
دختره لبخندی زد و به پایین خیره میشد از اینکه این حرف را از تهیونگ شنید بیش از حد خوشحال شد .... قاشق را برداشت و به سمته کاسه برد
ات : منم امتحان کنم
ولی تهیونگ کاسه را کشید سمته خودش ..... تهیونگ : این ماله خودمه
ات : خسیس نباش فقد یک قاشق
تهیونگ : نه خیرم
دختره با اخم بهش خیره شد.....ات : ای بابا چرا خسیسی میکنی بدش دیگه تهیونگ از رو صندلی بلند شد و کاسه کاسولت رو گذاشت رو عسلی و جلوش ایستاد

اونایی که عاشق تهیونگ ما هستن بدنه لایک خوندن جرم داره مگه نه رفیقا
دیدگاه ها (۱)

( سایه عشق )پارت ۴۸تهیونگ : وقتی من گفتم نباید بخوری پس نبای...

( سایه عشق )پارت ۴۹رفائلا: اینو بدش به من ات : ب...باشه لباس...

( سایه عشق )پارت ۴۶فیلیکس: من کمی‌کار دارم تو اتاقم هر وقت د...

( سایه عشق )پارت ۴۶فیلیکس: من کمی‌کار دارم تو اتاقم هر وقت د...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: part¹⁵" ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط