آدمی در آغوش خدا غمی نداشت ...پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی

آدمی در آغوش خدا غمی نداشت ...پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت.... دل از خدا برید و در زمین نشست.... صد بار عاشق شد و دلش شکست.... به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود.... یادش آمد یک روز دل خدا را شکسته بود
دیدگاه ها (۱)

.

.

هرکی ازت پرسید بچه جنوب تهرانی .بزن رو شونش بگو جنوب تهران ب...

گفتند اشک بریز خالی میشوی... ...

آن روز که زمین، آخرین حجت خدا را در آغوش گرفت،چراغ امید در د...

عاشقانه های شبنم

پارت 2

قسمت هفده

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑 | وقتی یک نفر طرف تو می‌ایستدچند هفته گذشت.دوستی آنها...

مینی فیک

بعضی آمدن‌ها،فقط ورقِ تقویم را عوض نمی‌کنند؛حالِ جهان را عوض...

...My evil angel...پارت ¹⁴🪽🔥 فصل دومکوچولو🎀...صبح روز بعد......

( last minute )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط