آدمی در آغوش خدا غمی نداشت ...پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی
آدمی در آغوش خدا غمی نداشت ...پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت.... دل از خدا برید و در زمین نشست.... صد بار عاشق شد و دلش شکست.... به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود.... یادش آمد یک روز دل خدا را شکسته بود
- ۲.۰k
- ۰۸ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط