با چشم ها

با چشم ها
ز حیرتِ این صبحِ نا بہ جای
خشڪیده بر دریچہ‌ےِ خورشید چارتاق
بر تارڪِ سپیده‌ے این روزِ پا بہ ‌زاے،
دستانِ بستہ‌‌ام را
آزاد ڪردم از زنجیرهاےِ خواب.
#احمدشاملو

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

چار فصلت بی کدورت ، چون حبابی آبی روشن.خنده ات زنجیره ی زری...

تو را رسمست اول دلربایینخستین مهر و آخر بی وفاییبر آن بودم ک...

عشق آن حدیث نیستکه از دل بُرون شود...🖋 #سعدی

محبت آتشی در جانم افروختکه تا دامان محشر بایدم سوخت...

درین بساط، به جز شربت شهادت نیستمیی که تلخی مرگ از گلو تواند...

بایلو

#عاشقانه تقدیم زندگیم💕به سرمـ زد ، که "تو" را پاکــ کنمـ از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط