طرف میگه دیگه خدارو قبول ندارم میگم چرا, میگه دختره ولم ک

طرف میگه دیگه خدارو قبول ندارم میگم چرا, میگه دختره ولم کرده
اونوقت یکی میره تو سطل اشغال کارتون جم میکنه اون یکی با چشم نابینا نقاشی میکشه و یکیم شبا تو اشغالای ساندویچی شکمشو سیر میکنه و همشونم میگن خدایا شکرت
خدایا....
دیدگاه ها (۳)

فصل اول قسمت دوم این قسمت: خیابان تاریک و بارانی جهان زیرین...

رمان

p8بچه ها رفتن سره کلاس تا مربی کرزش امد وگفت وسایلتون رو جعم...

#برادرناتنی من

رمان

رمان آخرین دیدار پارت۵₍ ⑅ ᐢ..ᐢ₎،شرمنده اگه دیر به دیر پارت م...

p24²عروس فراریولی این جعبه کاملا سالمه ریندو کاکوچو هم جعبه ...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط