"صدای بی اجازه"
"صدای بی اجازه"
قسمت سوم: ویو گهنا
اون پسر یه لحظه مکث کرد، بعد گفت:
«اسمم کیانه. دنبال یه کتاب خاص میگردم، ولی فکر کنم یه چیز دیگه پیدا کردم.»
من خندیدم، ولی ته دلم یه چیزی قلقلکم میداد. اون جملهش یه جور خاصی بود. انگار منظورش فقط کتاب نبود.
کیانه یه کتاب از قفسه برداشت و بهم داد. «اگه دنبال یه داستانی هستی که هم عاشقانه باشه، هم یه کم رازآلود، اینو بخون. ولی قول بده بعدش نظرتو بهم بگی.»
کتابو گرفتم. جلدش ساده بود، ولی عنوانش عجیب:
"پشت نقاب شب"
نگاهمون برای چند ثانیه قفل شد. اون لحظه، انگار همهی صداهای اطراف محو شدن. فقط من بودم و اون... و یه حس عجیب که نمیتونستم اسمشو بذارم.
قسمت سوم: ویو گهنا
اون پسر یه لحظه مکث کرد، بعد گفت:
«اسمم کیانه. دنبال یه کتاب خاص میگردم، ولی فکر کنم یه چیز دیگه پیدا کردم.»
من خندیدم، ولی ته دلم یه چیزی قلقلکم میداد. اون جملهش یه جور خاصی بود. انگار منظورش فقط کتاب نبود.
کیانه یه کتاب از قفسه برداشت و بهم داد. «اگه دنبال یه داستانی هستی که هم عاشقانه باشه، هم یه کم رازآلود، اینو بخون. ولی قول بده بعدش نظرتو بهم بگی.»
کتابو گرفتم. جلدش ساده بود، ولی عنوانش عجیب:
"پشت نقاب شب"
نگاهمون برای چند ثانیه قفل شد. اون لحظه، انگار همهی صداهای اطراف محو شدن. فقط من بودم و اون... و یه حس عجیب که نمیتونستم اسمشو بذارم.
- ۴.۰k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط