دفن میکنی مرا،زیر بهمن سرد احساست...لحظه ای که برای دیگری

دفن میکنی مرا،زیر بهمن سرد احساست...لحظه ای که برای دیگری آب میشود دلت...!
دیدگاه ها (۳)

گیرم که بر هرحال مرا برده‌ای از یاد یک لحظه دلت تنگ نشد خانه...

او گاهی مرا دوست داشت...مثل دستی که فقط در شب سرد به آتش نزد...

در هنرستان، هر لحظه فرصتی برای ساختن یک خاطره شیرین و تجربه‌...

رفیق…اگر روزی نوبت من شد و زیر این خاک و آوار جا موندم،لحظه‌...

دل بریدم ز غمی که مرا با غم آشنا کرداز همدردی که مرا میان در...

«مراقب باش دل شکسته عقده‌ای‌ات نکنه...که عقده، زندانی‌ست که ...

دستت را می گذاری روی مرزی ترین نقطه وجودت یک حس گمشده آهسته ...

ترجمه صحبت پایانی جونگکوک🐰راستش من از خیس شدن زیر بارون خوشم...

یونگی: من که گفتم روانی هستم حالا زود باش قبول میکنی یا نهها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط