ای دلم مستغرق سودای تو

ای دلم مستغرق سودای تو
سرمهٔ چشمم ز خاک پای تو
جان من من عاشقم از دیرگاه
عاشق یاقوت جان افزای تو
گر چنین زیبا نبودی عارضت
دل نبودی این چنین شیدای تو
صد هزاران جان عاشق هر نفس
باد ایثار رخ زیبای تو
از دل من جوی خون بالا گرفت
تا بدیدم قامت و بالای تو
دیدگاه ها (۰)

فصل بهار را باید عمیق نگاه کرد عطر بهار را بویید با مشام جان...

نوروز شد و جهان برآورد نفسحاصل زبهار عمر ما را غم و بساز قاف...

جان تازه ای به ما می بخشد بهار

بی بهانه شکفتن را آموختم ازطبیعت بهار

موج رقص انگیز پیراهن چو لغزد بر تنشجان به رقص آید مرا از لغز...

گفتم غزلی از تو بگویم که بخوانیشاید به دلت رحم بیفتد، و بمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط