شماره ازمایشگاه

شماره ۷ ازمایشگاه

فصل ۳ پارت نمی‌دونم چند

خلاصه یکم بازی کردن و گرفتن خوابیدن

ولی انیا نخوابید چون هنوز فکرش درگیر اتفاق دو سال پیش بود یعنی واقعیت داشت؟واقعا رفت به اینده؟یعنی اون یه دختر و یه پسر داشت؟و یه برادر؟اون واقعا قرار بود با دامیان ازدواج کنه؟

فلش بک دو سال پیش

ویو انیای کوچیک

همینطور که محو شبنم قطبی شده بودیم یه صدایی اومد و همه با ترس رفتن پشت همدیگه

اما با دیدن چیزی که رو به رومه پشمام ریخت

این من بودم؟چقدر بزرگ شدم ولی دیگه با دیدن پسر دوم مغزم اتصالی کرد

نگاهی به پسر دوم کردم و اونم کمی از من نداشت

(خلاصه دیگه رفتن خونه ی انیا ی بزرگتر و نشستن چایی خوردن🗿😐😂😂)

دامیان بزرگتر:حالا که فکر میکنم وقتی کوچیک بودم هم کراش بودم

سکوت°صدای جیرجیرک°

نگاهی اندرسفیهانه بقیه به دامیان بزرگتر

هردو انیا:🫤🤌تو ذهنشون:این ادم بشو نیست🤌حتی اینهمه🤏

بکی:خب چطوری برگردیم؟

لارن بدو بدو از اتاقش میاد و میگه:پیدا کردم،فهمیدم چطوری بفرستمتون گذشته!

رایان:چطوری؟

خب لارن جادو کرد و اونارو فرستاد خونه،همین دیگه،انتظار چیو داشتی واقعا؟

برو پایین پارت بعد رو بخون













پایین تر




























پایین تررر
















































پایین
































































جدی تا اینجا واسه چی اومدی؟ایسگات کردم!
منتظر پارت بعد بمون فدات شم💔😐
دیدگاه ها (۷)

شماره ۷ ازمایشگاهفصل ۳ ادامه پارت ۲۰خب حالا میگین ماریا کیه؟...

قشنگام این عکس،عکس رمانمون بشه؟

وقتی مامانت کلید نداره و دم در مونده و تو خوابی و داره صدات ...

حق😐🤣🤣🤣🤣

شماره ۷ آزمایشگاهفصل ۳ پارت ۱۴خلاصه اونارو کشون کشون می‌بره ...

شماره ۷ ازمایشگاهفصل ۳ پارت ۱۲ویو دامیانپنجره رو باز کردم که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط