جوانی عاشق دختری شد و میخواست با او ازدواج کند

جوانی عاشق دختری شد و میخواست با او ازدواج کند

روزی دختر را به همراه دو دوست دخترش به منزل دعوت کرد

و به مادر گفت میخواهم حدس بزنی که عشق من کدامیک است

بعد از رفتن آنها از مادر پرسید: توانستی دختر مورد علاقه مرا از این سه تا تشخیص بدهی

مادر گفت: بله و مشخصات دختر را بیان کرد. پسر با تعجب پرسید: 

مادرم از کجا فهمیدی که این دختر مورد علاقه من است؟

 

مادر جواب داد: 

 

نمیدانم چرا ازش بدم اومد
دیدگاه ها (۲)

.قتل. پارت سوم

رمان عشق ممنوع

( خوشگلا شرمنده جلد رو اشتباه گذاشتم+⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۹✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:³....

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۰ | «حقیقتی که پنهان مانده...

Iove and the moonPart6تهیونگ دستی لای موهام کشید و من را مح...

پارت ۲۲ — دختر خاندان چوسه روز بعد، خبر ورود خاندان چو به پا...

🦢 پارت سی‌ویکم | حقیقت پدرلیانا هنوز جلوی در ایستاده بود.— ی...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 39صبح روز بعد، ویولت و هوسوک زودتر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط