بخش دوم

‍ ساعت ۱۱:۴۰ ظهر
زمان اذان ظهر رسید
با دستور حاجی نماز و ناهار سریع انجام شد و دوباره جلسه ادامه پیدا کرد!
ساعت ۳ عصر
حدود #هفت_ساعت! حاجی هرآنچه در دل داشت را گفت و نوشتیم.
پایان جلسه...
مثل همه جلسات دورش را گرفتیم و صحبت‌کنان تا درب خروج همراهیش کردیم.
خوردویی بیرون منتظر حاجی بود
حاج‌قاسم عازم بیروت شد تا سیدحسن‌نصرالله را ببیند...
ساعت حدود ۹ شب
حاجی از #بیروت به دمشق برگشته
شخص همراه‌ش می‌گفت که حاجی فقط ساعتی با سیدحسن دیدار کرد و #خداحافظی کردند.
حاجی اعلام کرد امشب عازم #عراق است و هماهنگی کنند
سکوت شد...
یکی گفت؛
حاجی اوضاع عراق خوب نیست، فعلا نرین!
حاج‌قاسم با لبخند گفت؛
می‌ترسین شهید بشم!
باب صحبت باز شد و هرکسی حرفی زد
_ #شهادت که افتخاره، رفتن شما برای ما فاجعه‌ست!
_ حاجی هنوز با شما خیلی کار داریم
حاجی رو به ما کرد و دوباره سکوت شد، خیلی آرام و شمرده‌شمرده گفت:
میوه وقتی می‌رسه باغبان باید بچیندش، میوه رسیده اگر روی درخت بمونه پوسیده می‌شه و خودش میفته!
بعد نگاهش رو بین افراد چرخاند و با انگشت به بعضی‌ها اشاره کرد؛ اینم رسیده‌ست، اینم رسیده‌ست...
* ساعت ۱۲ شب
هواپیما پرواز کرد
ساعت ۲ صبح جمعه
خبر شهادت حاجی رسید
به اتاق استراحتش در دمشق رفتیم
کاغذی نوشته بود و جلوی آینه گذاشته بود.

راوی: مسول ستاد لشکر فاطمیون

#زینب_سلیمانی
#زینب_حاج_قاسم

#هوایت‌_تا_شهادت

#تصاویر_پس_زمینه #السلام_علیک_یا_ابا_عبدالله_الحسین_🖤 #خاص #محرم #جذاب #نوشته_عاشقانه #استوری #wallpapers #امام_حسین
دیدگاه ها (۱)

روزنامه زمان، چاپ ترکیه در ۱۸ دی ۹۳ یعنی اوایل خیزش داعش برا...

صبح روز بعد، جیمین زودتر از همیشه بیدار شد.ا.ت هنوز توی آغوش...

Enemys Embrsce [ part ۳۲ ]

پارت ۵۲صدایِ باز شدنِ درِ اصلیِ عمارت، مثلِ یک پتکِ سنگین تو...

رمان :( تا وقتی که عاشقت شدم )

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 5ویو نامجون:چند روزی از اون شب گذشته...

🎻۲۲:۱۸ | خیابان Saint-Jacques، منطقه پنجمدست‌هایش در جیب کتش...

می ترسین شهید بشم!دمشق با خودرویی که دنبالم آمده عازم جلسه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط