( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۱۵۶

جیمین : مهمونی تمومه هریی برین بیرون ! ...
صدا کفش و گام ها بلند مردم از آن سالن نورانی و باشکون اتمام یافت و دیگر هیچ آدمی جز آن ها در آن سالن حضور نداشتن ... جکسون سری‌تکون داد سپس به سمت پله ها قدم برداشت ...
جکسون : بیخیال جیمین.. خودت چی فکر می‌کنی بیگناهنش توی .. اون سوک خانم زریف و خوشگل .. از یکی دیگه حاملست .. جونگکوک آس که به زنش خیانت کرده .. اوف اوف قسمت تلخش پیشه تهیونگه...
تهیونگ باز هم با عصبانیت داد زد
تهیونگ: میگم دهنتو ببند ...
جیمین اخم کرده تند سمت تهیونگ نگاه کرد سخت و محکم لب زد
جیمین : تهیونگ ؟ ...
جونگکوک خونسرد ترینش خندید سپس دست اش را دور گردن جیمین حلقه نمود با لحن تمسخرآمیز گفت
جونگکوک: ببین مرد حسابی کسی حرفتو باور نمیکنه .. باور کن الکی چرت پرت نگو تا حکمت سنگین تر نشه ...
جکسون متقابل جیمین و جونگکوک ایستاد سپس دست تو جیب عمیق به جیمین و جونگکوک خیره ماند ....
جکسون : جیمین یوری دوست دخترته؟
مین جون تند نگاه درو بدل نمود بین جیمین و یوری سپس اخم کرده و محکم گفت
مین جون : این حقیقت نداره
جکسون : صبر کن آقا مهمش میونده ... این یوری .. نیست نه ببخشید شین یوری نیست .. در اصل کیم یوریه خواهر کوچیک تر کیم ته یونگ
و همین ... تنها همین جمله کافی بوپ که تمام افراد سکوت را در اختیار بگیرند یوری عمیق و با ترس نگاهی به تهیونگ انداخت جکسون همچنین خندید سپس سمت تهیونگ رفت دست تو جیب جلویش ایستاد
جکسون : این همه مدت مخفی کردی کیم تهیونگ! .. ولی هر آتیشی یه روز خاموش میشه و دودش همه جا رو میگیره !
تهیونگ عصبی یقه لباس جک را گرفت سپس محکم تو صورتش غرید
تهیونگ: دهنتو ببند میگم ... وو بین
محکم صدا زد سپس چو بین با قدم های سریع سمت تهیونگ هجوم برد تهیونگ محکم جک را هول داد سمت وو بین
تعیونگ: ببرش جای که نتونه بیرون رو ببینه
جک خندید و در حالی که وو بین تو را می‌کشاند محکم داد زد
جکسون : اینا همین هستند شین یوری تو خواهر تهیونگی
یوری پلک زد و آروم پاهایش سوست شدن سپس با هجوم روی مبل نشست مین جون تند سمتش هجوم برد سپس جلویش زانو زد
مین جون : داره دروغ میگه تو خواهر منی اون داره دروغ میگه
تند موهای یوری را لمس کرد ... اون سوک عمیق به تهیونگ سپس به یوری چشم دوخت .. ٫ درسته .. زندگی همینه یکی که تازه وارد فامیلی جدید شده و کسی که سعی در حفاظت عزیزش بود ..٫ هاری سکوت را به یک لبخند بلند و صدا دار شکست .. خندید و بلند تر ... همه نگاهشان روی هاری دوخته شد
هاری : پس کت این طور ... ؟
دیدگاه ها (۸)

( 3 تفنگدار )پارت ۱۵۷با گام های سریع و بلند به سمت بینا هجوم...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۵۸یونگی سخت لبش را تر نمود ... ولی سخنان ...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۵۵جک خندید سپس دست اش را روی ستون گذاشت ج...

ادامه .... جیمین متعجب بلند شد .... جک همچنین با لبخند مزخرف...

پارت⁵که یهو خورد زمین و یوری دوباره گریش گرفت ، ات صورت یوری...

「#NEWTON'S LAW」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 63✦.....................

پارت ۷که وقتی وارد آشپزخونه شدن ات چشماش برق زد... خیلی خوشگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط