سرنوشت پارت(۸)
سرنوشت پارت(۸)
ویو ا/ت:دیگه تقریبا یک هفته از اون غذیه میگزره ولی من نتونستم کامل فراموشش کنم ولی نمیتونستم انقدر هم کسل باشم صب شب گریه کنم یروزی انتقام میگیرم اقای جعون
بلند شدم لباسامو پوشیدم به سمت شرکت حرکت کردم
وارد شرکت شدمو به سمت اتاقم حرکت کردم بعد چند تا طراحی اونارو دادم خیاط تا برام بدوزه .
هفته ی دیگه باید لباسم حاضر باشه فشن شو دعوتم و خودم مدل هستم .
از شرکت خارج شدمو به سمت یه رستوران رفتم به تهیونگ زنگ ردم اونم اومد .
بعد چند دیقه که با تهیونگ حرف زدم یه مرد وارد شد کت شلوار مشکی که تو تنش داشت پاره میشد همین که روشو سمتم برگردوند فهمیدم کیه نه نه نه از ترس میلرزیدم بغض کرده بودم ولی اون بهم پوزخند زد رفت.
ویو ا/ت:دیگه تقریبا یک هفته از اون غذیه میگزره ولی من نتونستم کامل فراموشش کنم ولی نمیتونستم انقدر هم کسل باشم صب شب گریه کنم یروزی انتقام میگیرم اقای جعون
بلند شدم لباسامو پوشیدم به سمت شرکت حرکت کردم
وارد شرکت شدمو به سمت اتاقم حرکت کردم بعد چند تا طراحی اونارو دادم خیاط تا برام بدوزه .
هفته ی دیگه باید لباسم حاضر باشه فشن شو دعوتم و خودم مدل هستم .
از شرکت خارج شدمو به سمت یه رستوران رفتم به تهیونگ زنگ ردم اونم اومد .
بعد چند دیقه که با تهیونگ حرف زدم یه مرد وارد شد کت شلوار مشکی که تو تنش داشت پاره میشد همین که روشو سمتم برگردوند فهمیدم کیه نه نه نه از ترس میلرزیدم بغض کرده بودم ولی اون بهم پوزخند زد رفت.
- ۹۱
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط