رمان عشق پدری 👔🥀

رمان عشق پدری 👔🥀
پارت ۴
نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جایگاه ها، مکان ها و اتفاقات ساخته ذهن من هستن و هر بی احترامی به شخصیت ها واقعی نیست پس جدی نگیرید، این فقط یک رمانه!!»
نگهبان روبه هوسوک کرد
_ارباب ما یک نوزاد بیرون در عمارت پیدا کردیم.....
جین_چی؟... نوزاد؟
نگهبان_اره، یک نوزاد است، بیماره...
شوگا پوزخندی زد
_مطمئنم خونش خیلی خوشمزه است...
همه پوزخند زدن و هوسوک به نگهبان گفت که نوزاد رو بیاره.
نگهبان سبد رو اورد و به تهیونگ داد. تهیونگ پتو رو کنار زد و صورت رنگ پریده و پر از اشک ا.ت رو پیدا کرد.
هوسوک تکه کاغذ رو برداشت فقط یک کلمه داخلش نوشته بود.
«ا.ت»
هوسوک_انگار اسمش ا.ته...
جونگکوک _بوی خونش که خیلی خوبه.... خوشمزه...
هوسوک ا.ت رو از سبد بیرون اورد و در اغوش گرفت.
هوسوک_انگار بخاریه، خیلی داغه...
ا.ت که در اغوش هوسوک احساس امنیت عجیبی کرده بود بهش چسبید.
هوسوک_هی هی، بچه، ولم کن...
ا.ت با آن چشمان مشکی و معصومش به هوسوک نگاه کرد و با همان نگاه انگار او را طلسم کرد.
هوسوک خشکش زده بود. حتی نمیدونست چرا قلبش برای معصومیت یک بچه در سینه اش میکوبید.
جیمین خواست بچه رو از دست هوسوک بگیره.
جیمین_انگار خوشمزه است، از بوی خونش مست شدیم...
اما هوسوک دست جیمین رو پس زد. همه با بهت بهش نگاه کردن.
نامجون_هیونگ، این یک بچه ی آدمیزاده... شام امشب ما.
_این یکی نه نامجون.... این برای خوردن نیست.
تهیونگ _چی داری میگی؟!
_میخوام نگهش دارم... چشماش پتانسیل دارن،انگار قراره بزرگ شدنش یک سود برای گروه ما باشه...
همه با تعجب از مسحور شدن رئیس سردشان برای یک بچه، خواستن اعتراض کنن که با نگاه هشدار امیز هوسوک همه ساکت شدن.
دیدگاه ها (۵)

رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄پارت ۲۱نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جا...

𝐽𝑒𝑜𝑛 𝐽𝑢𝑛𝑔𝑘𝑜𝑜𝑘 🤤🥵

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

نام: قرارداد نفرتPart:⁴⁹بعد از پیدا شدن کیف، ا/ت و جونگکوک ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط