ویو یونا
ویو یونا
یه صبح دیگه (کسی اون بیرون واست نریده بالشت رو اینوری کن باز خوابت بگیرههه گوه تو این زندگی و اووو ببخشید دوستان حواسم پرت شد)
ساعت چنده؟۵ صبح خب عادیه چرا تعجب میکنم (از خودت بپرس قاداسی)
بلند شدم لباسم رو عوض کردم کار های لازم رو انجام دادم و رفتم پایین
-: صبح بخیر پدر
ی.پ: صبح بخیر
... بعد رفتن به مدرسه جدید ...
معلم: خب امروز دانش آموزا جدید داریم خودت رو معرفی کن
دخترک ترس از اجتماع داشت و واقعا ترسید
-:س.سلام من کیم یونا هستم از دبیرستان کانگ نام اومدم
معلم: خب میتونی اونجا بشینی
به گوشه اشاره کرد کنار پنجره پشت سر دوتا پسر تشکر کردی و رفتی نشستی
... زنگ تفریح ...
اون دوتا پسر صندلی جهت صندلی هاشون رو عوض کردن
پسر۱: سلام یونا من آن سو هو هستم
پسر۲:منم آن یون مین هستم
-: خوشبختم منم کیم یونا هستم
یون مین و سوهو یکم جلو خم شدن
یون: تو دختر کیم جه وون هستی؟
-:هوم
سوهو: ما دوقلو های غیر همسان هستیم پسرای آن سان هی (اسم من درآوردی)
-:او ببخشید الان یادم اومد شمارو تو جشن تولد پسر آقای لی دیدم
(منظورش لینو ئه)
سوهو: آره خودشه
سوهو کمی مکث کرد:من گشنمه بریم کافه تریا
یون: هعی خدا مردم دوقلو دارن دسته گل ما دوقلو داریم دسته...
-:🫥
... تو راه رو ...
یه پسر قد بلند با صورت گوگولی اما بی احساس از کنارتون رد شد معلوم بود قلدره بهش نگاه کردی
واقعا ترسناک بود (کجای نون ترسناکه)
یکی از آداماش که کنارش بود اومد سمتتون
پسره : هوی تازه وارد
-:تازه وارد اسم پدرته
پسره: برا من زبون درازی میکنی
تا خواست بزنتت که جا خالی دادی گوشش رو کشیدی
پسره: آییی غلط خوردم ببخشید ببخشید
-:گمشو برو همونجایی که ازش اومدی
پسره تا ولش کردی فرار کرد و..
ادامه دارد
اگه خوشتون اومد بقیش رو بزارم اگه نه نزارم
یه صبح دیگه (کسی اون بیرون واست نریده بالشت رو اینوری کن باز خوابت بگیرههه گوه تو این زندگی و اووو ببخشید دوستان حواسم پرت شد)
ساعت چنده؟۵ صبح خب عادیه چرا تعجب میکنم (از خودت بپرس قاداسی)
بلند شدم لباسم رو عوض کردم کار های لازم رو انجام دادم و رفتم پایین
-: صبح بخیر پدر
ی.پ: صبح بخیر
... بعد رفتن به مدرسه جدید ...
معلم: خب امروز دانش آموزا جدید داریم خودت رو معرفی کن
دخترک ترس از اجتماع داشت و واقعا ترسید
-:س.سلام من کیم یونا هستم از دبیرستان کانگ نام اومدم
معلم: خب میتونی اونجا بشینی
به گوشه اشاره کرد کنار پنجره پشت سر دوتا پسر تشکر کردی و رفتی نشستی
... زنگ تفریح ...
اون دوتا پسر صندلی جهت صندلی هاشون رو عوض کردن
پسر۱: سلام یونا من آن سو هو هستم
پسر۲:منم آن یون مین هستم
-: خوشبختم منم کیم یونا هستم
یون مین و سوهو یکم جلو خم شدن
یون: تو دختر کیم جه وون هستی؟
-:هوم
سوهو: ما دوقلو های غیر همسان هستیم پسرای آن سان هی (اسم من درآوردی)
-:او ببخشید الان یادم اومد شمارو تو جشن تولد پسر آقای لی دیدم
(منظورش لینو ئه)
سوهو: آره خودشه
سوهو کمی مکث کرد:من گشنمه بریم کافه تریا
یون: هعی خدا مردم دوقلو دارن دسته گل ما دوقلو داریم دسته...
-:🫥
... تو راه رو ...
یه پسر قد بلند با صورت گوگولی اما بی احساس از کنارتون رد شد معلوم بود قلدره بهش نگاه کردی
واقعا ترسناک بود (کجای نون ترسناکه)
یکی از آداماش که کنارش بود اومد سمتتون
پسره : هوی تازه وارد
-:تازه وارد اسم پدرته
پسره: برا من زبون درازی میکنی
تا خواست بزنتت که جا خالی دادی گوشش رو کشیدی
پسره: آییی غلط خوردم ببخشید ببخشید
-:گمشو برو همونجایی که ازش اومدی
پسره تا ولش کردی فرار کرد و..
ادامه دارد
اگه خوشتون اومد بقیش رو بزارم اگه نه نزارم
- ۱۲۸
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط