From Enmity to Love
یهو یونا بیهوش شد و افتاد زمین همه ترسیده بودن اعضا رفتن بالا سرش تا ببینن چیشده ولی عجیب این بود که یونا همون لحظه بلند شد و نشست و بهشون نگاه کرد تو گلوش بغض بود ولی نشون نداد و خیلی سرد نگاهشون کرد اعضا تعجب کرده بودن
ویو تهیونگ
وقتی به قیافه یونا دقت کردم تعجب کردم چون خیلی شبیه هم بودیم نگران شدم که چطوری انقدر شبیه همیم
پایان ویو تهیونگ
بچه های کلاس فرار کرده بودن رفته بودن خونه ولی اعضا هنوز مونده بودن که یونگی به بهونه رفتن به خونه رفت از پشت یونا رد شه ولی بیهوشش کرد و به اعضا علامت داد که برن وقتی رسیدن خونه یونا رو انداختن تو یه اتاق که شبیه زندان بود یونا وقتی بهوش اومد تعجب کرد چون جایی که بود شبیه خونه خودش نبود وقتی موقعیت رو درک کرد.بعد از جاش بلند شد و دنبال یه راه فرار میگشت که در باز شد اعضا اومدن داخل
یونا رفت سمتشون تو چهرش ترس نبود جدیت بود نامی اومد جلو و گفت
نامی=تو پی هستی چرا انقدر شبیه تهیونگی
نکنه توهم از اون عملی ها باشی(تیکه،پوزخند)
یونا یه خنده ترسناک زد ولی جدی شدو گفت
یونا=ببخشید ولی من مثل زیر خواب هاتون نیستم(سرد،ترسناک)
کوک با عصبانیت اومد جلو و گفت
کوک=زیرخواب تویی ه.ر.ز.ه (عصبی،تیکه)
یونا خندید و گفت
یونا=اسم کسیو روم نزار خودم اسم دارم(سرد)
تهیونگ که تا الان ساکت بود یه کار عجیب کرد
تهیونگ=ببینم تو منو میشناسی؟(نگران)
یونا تعجب کرد بعدش گفت
یونا=توکدومی؟
تهیونگ گفت
تهیونگ=من تهیونگم کیم تهیونگ(ترس)
یونا فک کرد
یونا=تهیونگ تهیونگ.کیم تهیونگ تو خواهر داشتی که گم شده و منم یه داداش اسم خواهرت چی بود بگو چه شکلی بود و چندسالش بود(بچه ها اینطوری میگه بدونه تهیونگ داداششه یا نه)
تهیونگ وقتی توضیحات رو بهش گفت یونا تعجب کرد چون دقیقا داشت اونو میگفت
یونا گفت
یونا=یعنی داداشم تویی؟...
تهیونگ=یونا تویی یعنی ابجی کوچولوم برگشته پیشم؟
اعًا که تا الان ساکت بود با تعجب نگاه میکردن یهو جیهوپ اومد جلو گفت
جیهوپ=وایسا وایسا یعنی الان یونا خواهر توعه؟
تهیونگ=اره بلاخره پیداش کردم(بغض)
یونا =داداش چرا نیومدی دنبالم؟
چرا نیومدی اون روز نجاتم بدی؟
چرا نیومدی کنارم باشی؟
تهیونگ=چی؟
یونا=وقتی گمم کردی منو دزدیدن اولش شکنجه ام دادن ولی بعدش تصمیم گرفتن بهم آموزش بدن و بزرگم کردن از اون موقع اینطوری شدم
تهیونگ =یونا ببخشید
که یهو
بیا
خماری خب شاید بگین چه زود اتفاق افتاد این یکمش هم نیست🗣
ویو تهیونگ
وقتی به قیافه یونا دقت کردم تعجب کردم چون خیلی شبیه هم بودیم نگران شدم که چطوری انقدر شبیه همیم
پایان ویو تهیونگ
بچه های کلاس فرار کرده بودن رفته بودن خونه ولی اعضا هنوز مونده بودن که یونگی به بهونه رفتن به خونه رفت از پشت یونا رد شه ولی بیهوشش کرد و به اعضا علامت داد که برن وقتی رسیدن خونه یونا رو انداختن تو یه اتاق که شبیه زندان بود یونا وقتی بهوش اومد تعجب کرد چون جایی که بود شبیه خونه خودش نبود وقتی موقعیت رو درک کرد.بعد از جاش بلند شد و دنبال یه راه فرار میگشت که در باز شد اعضا اومدن داخل
یونا رفت سمتشون تو چهرش ترس نبود جدیت بود نامی اومد جلو و گفت
نامی=تو پی هستی چرا انقدر شبیه تهیونگی
نکنه توهم از اون عملی ها باشی(تیکه،پوزخند)
یونا یه خنده ترسناک زد ولی جدی شدو گفت
یونا=ببخشید ولی من مثل زیر خواب هاتون نیستم(سرد،ترسناک)
کوک با عصبانیت اومد جلو و گفت
کوک=زیرخواب تویی ه.ر.ز.ه (عصبی،تیکه)
یونا خندید و گفت
یونا=اسم کسیو روم نزار خودم اسم دارم(سرد)
تهیونگ که تا الان ساکت بود یه کار عجیب کرد
تهیونگ=ببینم تو منو میشناسی؟(نگران)
یونا تعجب کرد بعدش گفت
یونا=توکدومی؟
تهیونگ گفت
تهیونگ=من تهیونگم کیم تهیونگ(ترس)
یونا فک کرد
یونا=تهیونگ تهیونگ.کیم تهیونگ تو خواهر داشتی که گم شده و منم یه داداش اسم خواهرت چی بود بگو چه شکلی بود و چندسالش بود(بچه ها اینطوری میگه بدونه تهیونگ داداششه یا نه)
تهیونگ وقتی توضیحات رو بهش گفت یونا تعجب کرد چون دقیقا داشت اونو میگفت
یونا گفت
یونا=یعنی داداشم تویی؟...
تهیونگ=یونا تویی یعنی ابجی کوچولوم برگشته پیشم؟
اعًا که تا الان ساکت بود با تعجب نگاه میکردن یهو جیهوپ اومد جلو گفت
جیهوپ=وایسا وایسا یعنی الان یونا خواهر توعه؟
تهیونگ=اره بلاخره پیداش کردم(بغض)
یونا =داداش چرا نیومدی دنبالم؟
چرا نیومدی اون روز نجاتم بدی؟
چرا نیومدی کنارم باشی؟
تهیونگ=چی؟
یونا=وقتی گمم کردی منو دزدیدن اولش شکنجه ام دادن ولی بعدش تصمیم گرفتن بهم آموزش بدن و بزرگم کردن از اون موقع اینطوری شدم
تهیونگ =یونا ببخشید
که یهو
بیا
خماری خب شاید بگین چه زود اتفاق افتاد این یکمش هم نیست🗣
- ۳۹۵
- ۲۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط