دلم گفت:

دلم گفت:
بگویم ؛
بدانید، بدانید...
که دانسته و با قلب و دلی پر ز شعف گشته ام عاشق...
و " او" ...
آه ...
ندانسته و نا گفته و گم...
گشت شیدا...
چو دانست، برید از من عاشق...
و من...
در طلبش...
بی دل و بی روز و شبی گشتم و گشتم...
ندیدم، نیافتم دگر،،،
عشق میان کلماتش...
شکستم که بستم به دلم مهر و تمنا...
ولیکن...
دل دیوانه که گوید:
چه پرواست از این عشق؟!!
به دنبال همین عشق که سالهاست که گشتم..
خیالی است شیرین
برایم که کند، زنده همه تن...
دل عاشق...
تن آزرده ولی باز به امید مداوا...
زند سر به هر دم ...
به خیالش، به رویا...
دیدگاه ها (۱)

بین ما «خطی است قرمز»، پس تو با ما نیستییک قدم بردار، می‌بین...

با اینکه تو را سیر ندیدم ، به سلامتاز باغ لبت هیچ نچیدم ،به ...

کاش میشد نفست کار مسیحا میکرد گره از کار فرو بسته ما وا میکر...

❤️السَّلامُ عَلیك یا وَعدَاللّه الَّذی ضَمِنَه🌤کاش می شد نفس...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به د...

برای او غزل می‌خوانم اما عشق پیدا نیستسرودوصل‌می‌خوانم ولی‌د...

نخستین نگاهی که ما را به هم دوختنخستین سلامی که در جان ما شع...

توران صمدانی

بی تومهتاب شبی باز ازآن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط