دلم خوش بود روزی ( زخمهایم ) را تو میبندی!!

دلم خوش بود روزی ( زخمهایم ) را تو میبندی!!
نمی دانستم از ( من ) بود ( قبری ) را که میکندی!
دیدگاه ها (۱۳)

می دانستم نمی شودفقط جنگیدم که بعدهابتوانم جواب دلم رابدهم

ولی زیبایی ادبیات فارسی``

دنیا خیلی کوچکتر از آن است که تصور میکنیمروزی فرا می رسد که ...

گاهی دوست داشتنت مرا به چیزهای عجیبی حسود میکند؛ به چیزهایی ...

عاشقانه های شبنم

دلم دیگر با "خودم" راه نمی آید،هر روز پرسه میزند در خیال " ت...

سلام امام رضا جانم

دیگر به بالینم نمی آییتا که به پهلویم بی آساییدختر باغبان گل...

میگه اول پولدار بشم بعد بچه بیارمخدا میگه بابا من رزاقم. رزا...

من که دلم نمی یاد نگاه کنم 🥲🖤اگه تو هم دلت گرفت لایک کن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط