زندگی انگار

زندگی انگار
تمام صبرش را بخشیده است به من...!
هرچه من صبوری میکنم او با بی صبری تمام
هول میزندبرای ضربه بعد...!
کمی خستگی در کن، لعنتی...
خیالت راحت...!
خستگی من
به این زودی ها در نمی شود...
دیدگاه ها (۱)

چه آزمون دشواریست زندگیقلبت را در سمت چپت گذاشته اندو میگوین...

دلِ مـڹ...!ڪلــبہ یِ بـارانـیست...!و تُـۅ...!آڹ بـاراڹِ بـــ...

عاشقانه های شبنم حرم

★彡   Part 26 彡★ وارد اتاقم که شدیم، با گرمای شدید مواجه شدم....

پارت ۶۶

★彡   Part 49 彡★ من اینطوری نبودم.هیچ وقت، انقدر که الان هستم...

پارت هشتم: طوفان در سکوتصدای باز شدن درِ اصلی عمارت کیم، سکو...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

نمی دانم از کجا شروع شد،فقط قلم بر دست گرفتم و دیگر نوشته ها...

پارت ۱۰: پناهگاهِ شیشه‌ایصدایِ ضربه‌ها به در، انگار از یه دن...

محو زیبایی او پارت ۲۴ویو رزا برگشتم خونه و با سیلی به من خوش...

سه روز از اون شب گذشته. سه روز که توی خونه مثل دو تا غریبه ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط