یک امروز را

یک امروز را
مهمان
من
باش
خانه ای ندارم
همه جای این شهر خاموش خانه من است
تو را خواهم برد به کافه ای
چای
یا
قهوه
هر دو
هم داغ است هم تلخ
انتخابش با
تو
من
همان همیشگی با
قندانی خالی
و
چایی که
همیشه
غرق در فکر تو
سرد نوشیدم
آن طرف کافه خالیست
جایی برای
دوباره ما شدن
میز کوچیکی چشمهایم را قفل کرده
آنجا میز ماست
کوچک است اما میخواهم
تمام شعرهای نگفته ام را یکجا بگویم
میخواهم
بودنت را تضمین کنی
این دل دگر توان
دوری
ندارد
دستهایت را بر روی قلبم بگذار
چشمهایت را ببند
حس خواهی کرد
وقتی هستی او هم
ذوق و شوقی
دارد
نبودنت
ریشه هایم را خشک کرده
بودنت
ریشه هایم را سبز خواهد کرد

نـویـسـنـده خـامـوش شـهـر

T_T
دیدگاه ها (۱۷)

White Lotus | Part 28سه روز بعد...سئول دوباره همان شهر شلوغ ...

رمان جونگ کوک

The Joke That Broke Us

.......//برده ی زیبا//.......

جین با نگاه به خانه گفت:«خب... من فقط امیدوارم این یکی از او...

پارت ۱۲ جونگ‌کوک رفت. لبخندی زدم و در خونه رو بستمبرای آخرین...

فاصله یک لبخند تا جنون

P : 26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط