رویای بچگی✨🪄

رویای بچگی✨🪄
♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤
<ویو سوفی>
پدرش بلند شد با نگرانی گفت
پ.یونگی:از بیمارستان زنگ زدن گفتن
تصادف کردن پاشید بریم
سوفی تو پیش مینا بمون فقط بهش نگو یونگی و خانوادش تصادف کردن بدتر حالش بد میشه
سوفی:چشم...
اونا سریع سوار ماشین شدن و رفتن
لیا:چیشده چرا سر و صدا میکنید
سوفی:به توچه
لیا:ببین تو یکی عصاب منو خورد نکن
سوفی:اگه بکنم چی میشه؟مثلا میخوای چکار کنی؟
لیا:همه کار
سوفی:مثلا؟!
لیا:ایشش...چرا انقد با عجله رفتن
سوفی:زیاد نمیدونم فقط انگار پاشین عمو وقتی داشتن میرفتن فرودگاه تصادف کردن
لیا:واییییی.یوتگی هم توی اون ماشین بوده
سوفی:نه یونگی تو دستشویی به همراه یه گربه کاکائو میریده....
لیا:وای خدا نمک دون
سوفی:نکنه شکر دوست داری؟میخوای شکر شم؟
لیا:ولم کن یونگیییی(اشک تمساح)
سریع ماشین رو آماده کن منو ببر بیمارستان (رو به راننده)
راننده:ببخشید خانم ولی من نمیدونم کدوم بیمارستانه
سوفی(خندید سریع خودشو جمع کرد)
لیا:اههههه...اصلا همه بیمارستان هارو میگردم
خلاصه اونم با اشک تمساح رفت...
اخش دختره ایکبیری با اون صدای آزار دهنده همش گریه میکنه...
رفتم‌ سمت اتاق مینا درو باز کردم تکیه داده بود به تخت و خوابش برده بود
چشمام پف کرده بود هنوز صورتش خیس بود
عشق بین یونگی و مینا خالص و پلک ترین عشق بود...ولی خب پدر بزرگ راضی به اینکارا نبود
پدر بزرگ معتقده جانشینش باید خالی از هر گونه احساسی باشه
شاید الان بگید چرا تو برای اینکه یونگی تصادف کرده ناراحت نیستی
یونگی از بچگی نزدیک هیچ کدوم از بچه های فامیل نمی‌رفت
فقط مینا
برای هیمن با بقیه صمیمی نیست...خب قاعدتا منم راحت و صمیمی نیستم باهاش ناراحتم ولی نه در حدی که گریه کنم
ولی لیا تا جایی که یادمه آویزون یونگی بود
یونگی فقط....

♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤
ادامه دارد....

🎀

‌
دیدگاه ها (۴)

فیک نویسه فالوش کنید🎀@m.j_i.n

فرشته ی من 🕊🌟♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧<ویو لیا>که اونم چشماشو باز کرد و...

فرشته‌ ی من🦋🌟♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎♣︎<ویو رزی>برگشتم س...

کلمه ی شجاع اگه آدم بود:👆خدایی من بودم سریع میرفتم زیر سرم🎀ا...

برگشتم دیدم یکی از آدمای بابابزرگمه اومد سمتم و تعظیم کرد گ...

پارت ۲بچه ها ببخشید تو پست قبلی یادم رفت بگم که فکر کنم خودت...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۴۰ ویو لیاـ تقریب...

سلام بچه ها اینشون یه نویسنده بینظیر هستند تازه فقط یه پارت ...

چند پارتی درخواستی

پارت ۲ ویو ا.ت امروز هم مثل روزهای دیگه شروع شده بود ولی فقط...

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟥- خیلی خب باشهیونگی سرش رو بالا اور...

🌹 My Dream 🎤Part ¹⁷و بعد تو لیوان هممون ریخت و بعد همه لیوان...

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط