The Queen of My Heart ❤️👑

The Queen of My Heart ❤️👑
(ملکه قلب من)

پارت ۴۰

ویو لیاـ

تقریبا شب شده بود که بخاطر حرف بابام با ناراحتی از شرکت بیرون اومدم

{[]فلش بک به گفتگوی لیا و پدرش[]}

لیا: ولی پدر وقتی شرکت خودمون هست چرا باید برم تو شرکت کیم کار کنم؟

پدر لیا: دخترم این فقط تا پایان قرارداد نامزدی تونه تو فعلا خونه کیم کایا میمونی از اونجا تا شرکت با ماشین دو ساعت راهه نمیتونم بزارم هر روز این همه راه فقط برا شرکت بیای

شرکت کیم به خونتون نزدیک تره حداقل خسته نمیشی تو راه

لیا: ولی بابا من مشکلی ندارم میتونم بیام

پدر لیا: ببخشید نمیتونم قبول کنم لیا،
لطفا به کیم کایا بگو که استخدامت کنه

لیا: ب باشه بابا جون میگم ولی مطمئن نیستم کی
بابا واقعا ازت انتظار نداشتم

پدر لیا: ببخشید دخترم بخاطره خودته فقط

{[]پایان فلش بک[]}


ادامه ویو لیاـ

از شرکت بیرون اومدم رن هنوز نرسیده بود
کنار جاده یکم قدم زدم که به نزدیک ترین کافه رسیدم

کافه کوالا

لیا: خب... حداقل یه چیزی بخورم شاید حالم بهتر شد.

وارد کافه شدم.

فضای کافه نسبتاً آروم بود و چند نفر مشغول صحبت بودن.

یه میز کنار پنجره پیدا کردم و نشستم.
گوشیمو از کیفم درآوردم.
متوجه شدم که تمام مدت سایلنت بوده

چند تا تماس از رن داشتم.

لیا: اوه... یادم رفت بهش بگم کجام.
سریع براش پی ام  فرستادم.

لیا: «من کافه کوالام هر وقت کارم تموم شد بهت خبر میدم بیای دنبالم»

بعدش به یولا پی ام دادم
«یولا من کافه کوالام شما شام بخورید منتظر من نمونید»

گوشیو کنار گذاشتم و گارسونو صدا زدم

لیا:🙋🏻‍♀️

ــ بله خانم چی میل دارید؟ ــ

لیا: یه تیکه چیز کیک لطفا
نوشیدنی هم لیموناد بزارید برام

ــ ام خانوم متاسفانه لیمونادامون تموم شدن نوشیدنی دیگه ای انتخاب کنید ــ

لیا: باشه شما فقط چیز کیکو آماده کنید.

ــ چشم حتما ــ


ویو کایاـ

بعد از یه روز طولانی بالاخره کارم توی شرکت تموم شد.

پرونده‌های روی میزم رو مرتب کردم و آخرین نگاهی به ساعت انداختم.

کتمو پوشیدم و از دفترم بیرون اومدم.

سوار ماشین شدم چند دقیقه بعد رسیدم خونه.

یولا: خسته نباشید آقای کیم

کایا: ممنون

یولا: برا شام چی میخورید؟

کایا: هرچی باشه خوبه فقط دارچین نداشته باشه.

یولا: چشم

یه نگاه به اطراف انداختم

کایا: خانوم مین هنوز برنگشتن؟

یولا: نه، ایشون یکم پیش بهم پیام دادن که رفتن کافه برت شام نمیان

کایا: شام نمیاد؟! کدوم کافه؟

یولا: کافه کوالا گفت

کایا: اها اوکی.


بعد حرفام با یولا
رفتم پای تلویزیون و روشنش کردم
تلویزیون روی شبکه خبر بود و چیزی پخش میشد شد که با دیدنش قلبم به تالاب تلوب افتاد.

خبر..
بینندگان عزیز سلام شبتون بخیر باشه خبرنگار آلیا هستم و زنده از شعبه ۳ کافه کوالای معروف گزارش میکنم...
ادامه.....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
۲۶تا لایک ❤
۲۶کامنت 💬
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تو کامنتا حتماً حدس بزنید که کافه کوالا چی شده 🤔
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این اسم کافه کوالا رو هم از خودم در اوردم 😁
دیدگاه ها (۲۰)

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)«پارت ۳۹»ویو ایوـ تو ا...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۳۸ ویو لیا ـنور ک...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت چهار. ویو لیاـ صب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط