فیک MY GIRL
فیک: MY GIRL
«پارت شیش»
(جیهوپ به اتاقش رفت....هوا تاریک شده بود آدم را دلگیرتر میکرد فضایی پر سکوت و مغزی پر از هیاهو و یه عالمه حرف....از پنجره آسمان را تماشا میکرد و با خودش گفت:
خدایا مشکلات من را داری میبینی چرا سرنوشت برادرم اونطور نوشته شد حالا همه من را مقصر میدانند......دلش میخواست الان سوفیا در کنارش بود با او مشکلات معنایی نداشت.....)
[بعد از ساعاتی جیهوپ وسایلش را در ساک و چمدان جمع کرد......مکث کرد دیگه تحمل دردهایش را نداشت تصمیم گرفت تمام کند اگر مرگ را انتخاب کند دیگر عذابی نخواهد دید اما اگر زندگی را انتخاب کند میتواند چیزهای جدیدی تجربه کند و به سوفیا برسد........]
(جیهوپ: پیامی به سوفیا فرستاد و به سمت پلی که در وسط پارک بود رفت در سکوی آنجا ایستاد......
در شبی تاریک و فضایی پر از سکوت پسری با قلب شکسته و مشکلات فراوانش در سکوی مرگ ایستاده بود......)
ویو سوفیا
(سوفیا پیام را خواند ضربان قلبش غیر قابل کنترل شد دستانش میلرزید در حد توانش به سمت پلی پارک دوید نفسش تنها لرزشی بود که به گوش میرسید حتی فکر از دست دادنش هم برایش عذاب آور بود)
(سوفیا به جیهوپ رسید بلند با صدایی پر لرزش و ناراحتی و استرس و نگرانی اسم جیهوپ را داد زد.....جیهوپ برگشت سمتش و........)
جیهوپ: سوفیا جلو نیا
سوفیا: نه جیهوپ تروخدا بیا پایین داری چیکار میکنی دیوونه
(اگر یه قدم کوچک دیگر برمیداشت همه چی تمام میشد بس تلاش میکرد مانعی براش بشه)
جیهوپ: ممنونم که تا اینجا کنارم بودی
سوفیا: جیهوپ از این به بعد هم باید تو کنارم باشی
(همچنان با گلویی پر بغض و اشک هایی که از درد و ناراحتی میریخت به جیهوپ نگاه میکرد)
{پدر و مادر جیهوپ از رفتن جیهوپ آگاه شدن و به سمت پل پارک دویدند....رسیدن}
پدرجیهوپ: پسرم بیا پایین باهم حرف میزنیم باشه؟(با نگرانی)
مادرجیهوپ: میخوای مثل برادر بزرگت بمیری من اونو از دست دادم تو رو هم باید از دست بدم؟(با بغض)
سوفیا: جیهوپ ما به هم قول دادیم تو همیشه قوی بودی و پر امید اون پسر کجاس پس؟(با گریه)
جیهوپ: اون پسر اینجاست جلوی چشماته من همون پسرم اما منم تا جایی امید و صبر دارم تا جایی میتونم قوی باشم من از همه چی خسته شدم خدافس مامان و بابا و سوفیا........
( زمان ایستاده بود در آن شب و آن لحظه یه پسر که به سمت مرگ میرود و پدر و مادری که از رفتارشان پشیمانند و دیر کردند و سوفیایی که عاشق او است و حالا از دستش میدهد...... )
ادامه دارد........
««پایان پارت شیش»»
✨امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید✨
«پارت شیش»
(جیهوپ به اتاقش رفت....هوا تاریک شده بود آدم را دلگیرتر میکرد فضایی پر سکوت و مغزی پر از هیاهو و یه عالمه حرف....از پنجره آسمان را تماشا میکرد و با خودش گفت:
خدایا مشکلات من را داری میبینی چرا سرنوشت برادرم اونطور نوشته شد حالا همه من را مقصر میدانند......دلش میخواست الان سوفیا در کنارش بود با او مشکلات معنایی نداشت.....)
[بعد از ساعاتی جیهوپ وسایلش را در ساک و چمدان جمع کرد......مکث کرد دیگه تحمل دردهایش را نداشت تصمیم گرفت تمام کند اگر مرگ را انتخاب کند دیگر عذابی نخواهد دید اما اگر زندگی را انتخاب کند میتواند چیزهای جدیدی تجربه کند و به سوفیا برسد........]
(جیهوپ: پیامی به سوفیا فرستاد و به سمت پلی که در وسط پارک بود رفت در سکوی آنجا ایستاد......
در شبی تاریک و فضایی پر از سکوت پسری با قلب شکسته و مشکلات فراوانش در سکوی مرگ ایستاده بود......)
ویو سوفیا
(سوفیا پیام را خواند ضربان قلبش غیر قابل کنترل شد دستانش میلرزید در حد توانش به سمت پلی پارک دوید نفسش تنها لرزشی بود که به گوش میرسید حتی فکر از دست دادنش هم برایش عذاب آور بود)
(سوفیا به جیهوپ رسید بلند با صدایی پر لرزش و ناراحتی و استرس و نگرانی اسم جیهوپ را داد زد.....جیهوپ برگشت سمتش و........)
جیهوپ: سوفیا جلو نیا
سوفیا: نه جیهوپ تروخدا بیا پایین داری چیکار میکنی دیوونه
(اگر یه قدم کوچک دیگر برمیداشت همه چی تمام میشد بس تلاش میکرد مانعی براش بشه)
جیهوپ: ممنونم که تا اینجا کنارم بودی
سوفیا: جیهوپ از این به بعد هم باید تو کنارم باشی
(همچنان با گلویی پر بغض و اشک هایی که از درد و ناراحتی میریخت به جیهوپ نگاه میکرد)
{پدر و مادر جیهوپ از رفتن جیهوپ آگاه شدن و به سمت پل پارک دویدند....رسیدن}
پدرجیهوپ: پسرم بیا پایین باهم حرف میزنیم باشه؟(با نگرانی)
مادرجیهوپ: میخوای مثل برادر بزرگت بمیری من اونو از دست دادم تو رو هم باید از دست بدم؟(با بغض)
سوفیا: جیهوپ ما به هم قول دادیم تو همیشه قوی بودی و پر امید اون پسر کجاس پس؟(با گریه)
جیهوپ: اون پسر اینجاست جلوی چشماته من همون پسرم اما منم تا جایی امید و صبر دارم تا جایی میتونم قوی باشم من از همه چی خسته شدم خدافس مامان و بابا و سوفیا........
( زمان ایستاده بود در آن شب و آن لحظه یه پسر که به سمت مرگ میرود و پدر و مادری که از رفتارشان پشیمانند و دیر کردند و سوفیایی که عاشق او است و حالا از دستش میدهد...... )
ادامه دارد........
««پایان پارت شیش»»
✨امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید✨
- ۱.۹k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط