کاش می دانستم کدام گوشه این دنیای بزرگ نشسته ای

کاش می دانستم کدام گوشه این دنیای بزرگ نشسته ای
و این نوشته را می خوانی!
کاش می توانستم بگویم از کجای این درندشت برای تو و به هوای تو می نویسم!
شاید می شد،
اگر گمشده کوچه پس کوچه های غربت نبودم.
اگر یک دفتر، یک قلم و یک کوله پشتی همه دار و ندارم نبود.
اگر میل وحشیانه به گریز، به پرواز، به همه جا بودن و هیچ جا نبودن مرا رها می کرد.
شاید...
شاید...
شاید می شد...
اگر چنان با شب و تنهایی آمیخته نبودم.
از گوشه دنج دنیایت مرا می خوانی
و نمی دانی که هر لحظه از تو، از این واژه ها، از حضور ساکت و صبور خودم در کنار تو دور می شوم.
گاهی فکر می کنم چقدر عجیب است که آدمها در آن واحد می توانند از هم دور شوند و به هم نزدیک!
همه چیز بستگی به این دارد که چه کسی در ابتدا و انتهای راه منتظر باشد.
باید رفت، بی هیچ کسی در کنارم.
کاش نزدیکتر از اینها بودیم!
گرچه یک آغوش گرم، هرگز خداحافظی را آسانتر نکرده...

(نیکی فیروزکوهی)
دیدگاه ها (۱)

خودش عاشقم کرد و حال اینگونه رسوا در برابر قدرتش متحیر! شاید...

نشسته ام باز کنار تو اومدی سراغم نگاه تو روشن شبای بی چراغم ...

این کاغذ ها را ببین همه خالی مانده اند نمی دانم چرا همیشه فک...

ﺷﺎﺯﺩﻩ ﻛﻮﭼﻮﻟﻮ ﭘﺮﺳﻴﺪ : ﺑﺎ ﻏﻢ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﭼﻄﻮﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﺑﻴﺎﻡ؟ ﺭﻭﺑﺎ...

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

Part.4#مرد_ منموسیقی فضای کمپ رو پر کرده بود، اما برای من، ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط