No copy

No copy

~ازش بدم میاد...

~دیگه دوسش ندارم...

~همه چی تموم شد...

~دیگه بهش فک نمیکنم...

~دیگه بودونبودش برام مهم نیس...


↓امّا...↓

اما نمیدونم چرا هنوزم میرمو پستاشو چک میکنم ببینم کیا واسش لایک میکنن...؟!؟

نمیدونم چرا هنوزم وقتی جواب کامنت پسرا رو میده حسودی میکنم...؟!؟

نمیدونم چرا روزی چند بار میرمو به عکس پروفایلش خیره میشمو اشک تو چشمام حلقه میزنه...؟!؟

نمیدونم چرا صداش تو گوشم میپیچه و قند تو دلم آب میشه...؟!؟

نمیدونم چرا همه رو شبیه اون میبینم...؟!؟

و خیلی چراهای دیگه که توی سرم تلنبار شده و داره روح و روانمو داغون میکنه...¡¡¡

←چه سخته فراموش کردن کسی که با اون همه ی دنیا رو فراموش میکردم...
دیدگاه ها (۷)

یا ابالفظلل عباس

Part ¹⁷ویو لیلیاومدم تو اتاق خودمو جونگکوک نشستم رو تخت هعی ...

#سناریوموضوع:( وقتی عصبانی هستیم و اونا تحر٫یک میشن )«ورژن ز...

خنده ی ممنوعه.

★彡   Part 34 彡★ با وجود اینکه حال خرابم رو میدید ادامه داد: ...

My lovely neighbor part : 44

My lovely neighbor part : 47

پارت 2 نکته این فیک هیچ شباهتی به واقیت ندارد و فقط تخیلات نویسنده هست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط