من تن تنهایی باغ

من تن تنهایی باغ
بعد یک خواب زمستانی می‌اندیشم
و به گل‌های فروخفته به دامان سکوت
من به یک کوچه گیج
گیج از عطر اقاقی‌ها می‌اندیشم
و بر یک زمزمه عابر مست
که ز تنهایی خود ناشاد است
من به دلتنگی شبهای ملول
و تهی مانده خود از شادی
ذهنم از خاطره‌ها سرشار
و فرو آمدن معجزه در هستی من
مثل خوشبختی من...دورترین حادثه است
من به خوشبختی ماهی‌ها می‌اندیشم
که در آن وسعت آبی با هم .....باز هم همراهند
من به یک خانه می‌اندیشم...یک خانه دور
که در آن فانوسی می‌سوزد
و در آن جای تو مانده است تهی
و به گل‌های فراموشی آن گلدان می‌اندیشم
که ز بی آبی پژمرده شدند
من به تنهایی خویش و به تنهایی باغ
... و به یک معجزه می اندیشم
دیدگاه ها (۱)

خسته‌ام از این کویر، این کویر کور و پیراین هبوط بی دلیل، این...

ما ز بالاییم و بالا می رویمما ز دریاییم و دریا می رویمما از ...

گاه می‌اندیشم،            خبر مرگ مرا با تو چه کس می‌گوید؟آن...

شب سردی است و من افسرده                   راه دوری است و پای...

خانه دوست كجاست؟در فلق بود كه پرسيد سوارآسمان مكثی كردرهگذر ...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است 🚩جمهوری ا...

من به تنهایی باغبعد یک خواب زمستانی می‌اندیشمو به گل‌های فرو...

من به دلتنگی شبهای ملولو تهی مانده خود از شادیذهنم از خاطرها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط