#هانتر

#هانتر

پارت ۶۳
نمیدونست چند دقیقه هست که اون فضای متشنج و نگاه های هیزاون پیرمرد رو تحمل کرده،اما
با گذاشتن سینی قهوه توسط جک از خیاالتش بیرون امد
جک لبخند مهربونی بهش زد و اروم گفت : بخور..تو فکر و خیالم نرو..
جونگکوک همونطور که ارنجش رو روی زانوهاش گذاشته بود سرش رو سمت جک گرفت و
نگاه بین اون و الرا رو نظاره کرد و پوزخند ارومی زد..
+خب جناب پارک..امروز به چه علت از ما خواستید که دورهم جمع بشیم
پارک : میخواستم برات چندتا هرزه ی مطیع معرفی کنم..جوری که حتی زیرت جون بدن هم
اعتراضی نداشته باشن اما انگار-
الرا با شنیدن کلماتی که از دهان اون مرد خارج میشد زیرنگاهی به جونگکوکی که کنارش با
فاصله کمی نشسته بود انداخت و گفت : فکر نمیکنم جونگکوک بهشون نیازی داشته باشه!!
جونگکوک که از حرف،لحن و تنش دختر تعجب کرده بود به چشمهاش که حاال مستقیما و با
اقتدار به چشمهای پارک نگاه میکردن خیره شد..
همونطور که نگاهش رو به چشمهای الرا داده بود شروع به حرف زدن کرد که الرا هم نگاهش
رو به طرف اون گرفت و به جونگکوکی که با پوزخندی که هیچ پیشوندی نمیشد براش
گذاشت،داد.
+ درست میگه پارک!من نیازی به اون هرزه ها ندارم وقتی کسی کنارمه که هیزهای زیادی دنبال
گرفتن گودی کمرشن!
در انتهای جمله اش نگاهش رو به پارک داد و ابروهاش رو باال انداخت..
+ باالخره من دیگه سلیقتون رو قبول ندارم..!
و سرش رو به طرف اون زنه کنه یعنی سومین چرخوند؛
هنوز هم یادش بود تمام چندش کاری های اون زن رو برای خوابیدن کنارش
دیدگاه ها (۰)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 29+ خب جناب پارک امر...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

پارت ۲جونگکوک اونجا نشسته بود.سرش رو بالا آورد.«تو اینجا چی ...

Last leaves/رمان جیمین

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟖ویو اِریااِریا در رو باز کرد و هر سه ن...

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 159✦...................

𝖕𝖆𝖗𝖙8ساعت یازده بود.لیسا در کتابخانه بود. کتاب‌ها را مرتب می...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۸ — تلهماشین با سرعت در جاده‌ی تاریک حرکت م...

🖤 مافیای منقسمت پنجم | لبخندی که هیچ‌کس ندیده بودات هنوز به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط