پارت

پارت ۸

داشتنت زیباست

ویو کوک
با حرفم ۳تاشون نگام کردن که گفتم
+ چیزی شده؟!

ـ او..اوپا بیا بریم باهم حرف بزنیم...شما برید ماهم میایم(لبخند خجالتی)

× باشه پس منتظرمون نزار (لبخند)

- سریع میایم میسو!(وقتی رفتن دستشو گرفتم و کشیدم کنار درخت قشنگه توی حیاط با اخم گفتم)معلوم هس چی میگی؟؟

+ مگه چی گفتم؟؟اخمات هم کیوته(تکخند)

ـ که دوس پسرمی؟

+نیستم؟

-هستی؟؟

+ من فقط برای امنیت تو گفتم فسقلی..مفهمی؟

-(نفس عمیقی کشیدم) جئون من تورو کلا ۲روزه مشناسم و فقط قبول کردم جبران کنی برام نه تو دردسر بندازیم

+اگر به این میگی دردسر میتونیم از تهیونگ بپرسیم...اینکه ابجی جونش چطور زیر قولش زده و اومده اینجا اینکه به حرفش گوش نمیده اینکه اجازه میده پسرا بهش بچسبن(خنده از عصبانیت)(صدای اهنگ از داخل به گوش میرسید که زیاد تر شده)(قدمی جلو رفتم که عقب رفت و باز این واکنش رو ادامه داد که به تنه ی درخت...دستمو کنار گوشش به تنه درخت تکیه دادم)

- رسما داری تحدیدم میکنی(مظلوم و خجالتی)...اوپا(کیوت)

+بچه گول میزنی؟!

ـ ن..نه ..بیا فقط بری....(باقرار گرفتن بو/سه ای ازش روی گ/ردنم حرفمو از یاد بردم)

+(دستشو گرفتمو اجازه حرف زدن بهش ندادم) بیا فقط بریم تو و زود از این جهنم بریم!(رفتیم تو نزاشتم ا.ت از چفتم تکون بخوره و هر لحظه سنگینیه نگاهشو رومون حس میکردم )(ساعت۱۱شب بود ا.ت م/ست بود....خیلی تلاش کردم از مهمونی بکشمش بیرون ولی اجازه نمیداد پس براید استایل بغلش کردم بردمش بیرون و سوار ماشین شدیم....خوبه زیاد ننوشیده بودم...ماشین و راه انداختم که گف)

- منم دلم دوس/ت پسر میخواد...میخوام مثل اون گر/دنمو ببو/سه و ببرم خرید و کلی وقت بگذرونیم.....ولی یچیزی نمیزاره نزدی/ک پسری بشم....تهیونگا تو همیشه بهم میگی باید به اینجور چیزا فکر نکنم منم میخوام اما جدیدا اون نمیزاره....اون قانونامو شکستی....(بغض) اوپاااا اوما و اپا چرا نمیاننن؟؟ میخوام کوچیک بشم و بهشون بگم چقد برام قانون گذاشتی...گشنمههه....(م/ست)

+ (الان منو با ته اشتباه گرفته؟...ایگوو کیوت....راجبه من داشت میگفت؟....حس میکنم قلبم گرم شده...لبخندی زدم و نگاهی بهش انداختم و دیدم خوابه.....کیوتتتت...وقتی رسیدیم زنگ زدم ته و گفتم در و باز کنه...بعد چند مین درو باز کردو ا.ت و براید استایل بغ/ل کردم و گذاشتم بغل ته) م/سته بزارش اتاقش هیونگ ..(بدونه حرفی رفت منم خریدارو بردم داخل خونه...اخرین کیسه هام گذاشتم که اومد پایین و گفت)

= ایناچیه؟کجابود؟تو کجابودی؟دلم هزار راه رف؟ چیشده؟ جونگکوکا چرا مس/ت بو؟د...اتفاقی براش افتاده؟؟

+هی هی حالش خوبه فردا صبح بهت مفصل میگم....معذرت میخوام هیونگ شب بخیر( رفتم فورا سوار ماشین شدم ورفتم خونه....)

ویو ا.ت
۴روز از اون روز میگذره...بیرون نرفتم فقط برا کلاسام رفتم...تهیونگ همش بیرون بود...اون روزخیلی...خیلی خوب بود .....دروغ چرا ولی دوس دارم دوباره تکرار بشه چون اون پیشم بود....رو تختم خودمو جمع کرده بودم....دوس داشتم ببینمش ولی خجالت میکشیدم!میترسیدم!...ارزو میکنم بتونم باز ببینمش....ذهنم اشفتس...حس میکنم کنارش..همه چیز!همه چیز خوبه.....تو افکارم غرق بودم که پیامکی برا گوشیم اومد ولی اهمیت ندادم..اما تاربع ساعت حاضرم قسم بخورم ادامه داشت ولی...نمیخواستم سمت گوشیم برم...گوشیم زن خورد...بعد ۲بار گفتم شاید اتفاقی افتاده...پس گوشیم و برداشتم بدون اینکه حتی ببینم کیه ...برعکس انتظارم با صداش از جا پریدم.....که...

حمایتتتت لاوومممم
دیدگاه ها (۲)

BTS

: ( راستش دلم از همین الان تنگ شده با اینکه همتون ازم بی دلی...

: (

حداقل جلو خودم باهاش اوکی نباش: >

love Between the Tides⁶⁰یونا: نه باهامون بیا تهیونگ: آره بیا...

p/2وقتی بهت سیلی میزنهـ-فهمیدی؟(عربده)+خفه شو تو کی هستی که ...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط