از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بود

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بود
حالا...حالا شاید اشتباهی شده باشه...آره حتما همین طوره آخه من دختر پادشاه اصلا باهم جور در نمیاد
فردا صبح:
صبح که پاشدم حس عجیبی داشتم اما بهش توجه نکردم یونیفرم رو پوشیدم و رفتم سر کارم
توی راهرو که بودم با یه پسر خیلی جذاب و خوشتیپ روبرو شدم یه لحطه یه لرزش عجیبی توی قلبم احساس کردم یعنی اون پسرکی بود؟
اما وقتی پزشک های دربار رو دیدم کلا اون پسر رو فراموش کردم سریع رفتم یه گوشه قائم شدم که ببینم چی میگن که...
دیدگاه ها (۰)

مافیای من

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

کپشن مهم 💥سلام بروبچ چخبر ؟؟عام بروبچ خواستم بهتون یه چیزی ب...

رمان عشق بین خانواده پارت اولصبح از خواب بیدار شدم خیلی خواب...

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

دختر تنها{3}

رمان: قلب در تاریکی

رمان

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣22🦋)✥(ویو لوین کاترین)بیخیال افکارم شدم و یه ظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط