از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بود
از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بود
حالا...حالا شاید اشتباهی شده باشه...آره حتما همین طوره آخه من دختر پادشاه اصلا باهم جور در نمیاد
فردا صبح:
صبح که پاشدم حس عجیبی داشتم اما بهش توجه نکردم یونیفرم رو پوشیدم و رفتم سر کارم
توی راهرو که بودم با یه پسر خیلی جذاب و خوشتیپ روبرو شدم یه لحطه یه لرزش عجیبی توی قلبم احساس کردم یعنی اون پسرکی بود؟
اما وقتی پزشک های دربار رو دیدم کلا اون پسر رو فراموش کردم سریع رفتم یه گوشه قائم شدم که ببینم چی میگن که...
حالا...حالا شاید اشتباهی شده باشه...آره حتما همین طوره آخه من دختر پادشاه اصلا باهم جور در نمیاد
فردا صبح:
صبح که پاشدم حس عجیبی داشتم اما بهش توجه نکردم یونیفرم رو پوشیدم و رفتم سر کارم
توی راهرو که بودم با یه پسر خیلی جذاب و خوشتیپ روبرو شدم یه لحطه یه لرزش عجیبی توی قلبم احساس کردم یعنی اون پسرکی بود؟
اما وقتی پزشک های دربار رو دیدم کلا اون پسر رو فراموش کردم سریع رفتم یه گوشه قائم شدم که ببینم چی میگن که...
- ۳۳۹
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط