سن و سالم کم بود

سن و سالم کم بود
غرق بازی بودم
به همون دنیای
ساده راضی بودم

شاد بودم، شاد و
سرخوش و بازیگوش
سادگی دنیامُ
می گرفت در آغوش

هر کجا می رفتم
می شکفتم در خود
شیطنت می کردم
عشق جاری می شد

اون روزا یادم هست
زندگی با ما بود
پدرم می جنگید
مادرم زیبا بود

روزهای خوب و
بی صدا سوزندیم
بین اون بازی ها
کاش جا می موندیم

عشق می دادیم و
می گرفتیم از هم
قهرها کوتا(ه) بود
دوستی ها محکم

زندگیمون خالی
از غم و ماتم بود
شاد بودم وقتی
سن و سالم کم بود

روزهای خوب و
بی صدا سوزندیم
بین اون بازی ها
کاش جا می موندیم

ادمین

—--| روزهای خوب | ——
از سیامک عباسی
دیدگاه ها (۲)

شکوفه های گیلاس🌸 پارت اول🌸اسم:اوسامو دازای. سن :۱۰ ظهر بو...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:28خوب که شدی میریم اونجا...

سونگ کان، بازیگر کره‌ای و دوست تهیونگ، توی قسمت جدید برنامه‌...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 140♡⁠。⁠)⁩و سریع...

آرت ژدید از اوسیم✨عامممم خب واقعا خوب نشده حوصله نداشتم گیر ...

برده عمارت جئون

زین استون (Zane Stone )سن: ۱۸ سال (سال آخر دبیرستان)قد و هیک...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش سوم_"سه دور""چی؟""چهار دو...

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p3 اخر(چند شب بعد)کم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط