تو پاساژ راه میرفتم که یهوخوردم به یه نفرو افتادزمین..

تو پاساژ راه میرفتم که یهوخوردم به یه نفرو افتادزمین..
سریع رفتم بلندش کردم و گفتم: واقعا عذرخواهی میکنم!

وقتی دستشو گرفتم دیدم طرف مانکن جلوی مغازه است..

اطرافمو که نگاه کردم دیدم یه یارو داره بهم نگاه میکنه و یه لبخند تمسخر هم رو لباشه!

بهش گفتم:خنده داره؟خب من فکر کردم آدمه!
اما یارو چیزی نگفت!

خوب که دقت کردم دیدم اونم یه مانکن دیگست!
خیلی حالم بده.. قرصام کجاست :|


ツ
دیدگاه ها (۱۸)

the first lie

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 147♡⁠。⁠)⁩کالسکه...

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

عشق مافیایی 🔪🩸🖤 پارت :۱۶ ویو لارا: ساعت هفت بود که بلند شدم...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:6ویو «علی»رفتم سر کلاس اولین چیزی...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

شاهزاده دوست داشتنی من

TEN YEARS OLD LOVE ⁴عاقلانه بود؟ باید بهش اعتماد میکردم؟ چطو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط