ته. همین الان گفتم

ته. همین الان گفتم
ا.ت. حالا اینارو ول کن دستامو باز کن
ته‌. نه
ا.ت. چراااا
ته. گفتم نه
ا.ت. ولی من اردو اومدم تو حتی دوستم رو کشتی
ته. شاید با تو هم همینکارو کنم
ا.ت. چییییی
ته‌ . اگه قبول نکنی
ا.ت. چی رو
ته. ببین تو ۱ ساعت بهت وقت میدم قبول بکنی که اینجا بمونی یا همون کاری که با‌ دوستت کردم‌ رو رو تو کنم و جسدتو بندازم تو جنگل ، فعلا
ا.ت. اما من دستام درد گرفت
ته. به من ربطی نداره
یهو اتاق رو ترک کرد و میخواستم یه راه فراری پیدا کنم ولی با خودم گفتم این هم میتونه پرواز کنه هم میتونه تا فاصله ۱۰۰ متری هم ببینه پس انتخوابم رو کردم که همینجا بمونم مجبور بودم خیلی ناراحت بودم که نمیتونستم دیگه برم پیشه دوستام و همونجا نشستم و سرم رو گذاشتم رو شونه یونا و یکم گریه کردم‌ و خوابیدم
۱ ساعت بعد ...
با انگولک های یکی بیدار شدم چشامو باز کردم دیدم همون پسرس
ا.ت. چته ‌(خوابالود)
ته. بلند شو انتخوابتو کردی دیگع ؟
ا.ت. ا...ا...اره انتخوابم رو کردم
ته. خب؟
یکم میترسیدم بگم ولی مثله مرگ و زندگیه من دوست نداشتم بمیرم ولی دوستم نداشتم اینجا بمونم پس با یکم لکنت گفتم
ا.ت. م....م....ممن...اینجا میمونم، ولی
ته.‌ ولی چی
ا.ت. باید جایه بردت باشم دیگه
ته. نع
ا.ت. پس چی
ته. فعلا بردمی
ا.ت. بعدش
ته. بعدش رو خودت میفهمی
با خودم گفتم بعدش شاید بزاره برم پس انتخواب درست رو کردم خدایا شکرت
ا.ت. حالا دستامو باز کن
دستامو باز کرد و افتادم رو زمین و موهام این جنگل دور سرم جم شد و دستام رو فشار میدادم انقدر درد میکرد نمیتونستم حرکت بدمشون
ته. خیلی خب دیگه نمیخواد ناز بدی بلند شو خودتو لوس نکن
ا.ت. ایششششش
یه نگاه بی ریخت بهش کردم و همراهش از اتاق رفتم بیرون که وارد یه عمارت خیلی بزرگ شدیم همه چی با رنگ های مشکی و قرمز بود و حالم از این رنگا بهم میخوره چندتا اجوما هم اونجا بودن که برامون تعزیم کردن و رفتم رو مبل نشستم و دستمو گذاشتم تو جیبم دیدم گوشیم نیست
ا.ت. گوشیمو کجا گذاشتی
ته. اینجا از گوشی استفاده نمیکنیم
ا.ت. گوشی وسیله شخصیع منه حق نداری دست بزنی
ته. جاش امنه نگران نباش
ا.ت. گوشیمو پس بده عقب مونده
ته. ها؟
ا.ت. گفتم گوشیم رو بده
ته. دنبالش
ا.ت. گفتم عقب مونده حرف بعدی نزدم
یهو اومد نزدیکم و دستم رو محکم گرفت و براید استایل بقلم کرد و برد تبقه بالا و دره اتاق رو باز کرد و منو انداخت داخل و خودش اومد تو و درو قفل کرد و از تو کشو دیدم شلاق رو در اورد انقدر ترسیده بودم که عقب میرفتم و اون جلو می اومد و ‌رفتم گوشه اتاق و دیگه نمیتونستم برم عقب که شلاق انداخت کنار و یقم رو گرفت و بلندم کرد و منو چسبوند به دیوار و نیشش رو تو گردنم خالی کرد و چشام سیاهی رفت و افتادم رو زمین
....
بلند شدم‌دیدم روتختم
و...
دیدگاه ها (۱)

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

ددی خون آشام من

پارت. ۳۱

p23عروس فراری ..تصبح با دل‌درد بیدار شدم و یاد اتفاقات دیشب ...

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط