بشنو از نی‌ چون حکایت می‌کند وز جدائی‌ها شکایت می‌کند آی

بشنو از نی‌ چون حکایت می‌کند وز جدائی‌ها شکایت می‌کند آی نی نواه یی جاودان آی نی نواه یی جاودان کز نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش آتش عشق‌است کاندر نی فتاد سوزش عشق‌است کاندر می فتاد نی حدیث راه پر خون می‌کند قصه‌های عشق مجنون می‌کند بشنو از نی‌ چون حکایت می‌کند وز جدائی‌ها شکایت می‌کند آی نی نواه یی جاودان آی نی نواه یی جاودان نوازده گان /
دیدگاه ها (۱)

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

بشنو این نی چون شکایت می‌کنداز جداییها حکایت می‌کندکز نیستان...

بشنو از نی چون حکایت میکندوز جداییها شکایت میکندکز نیستان تا...

بشنو این نی چون شکایت می‌کنداز جداییها حکایت می‌کندکز نیستان...

بشنو این نی چون شکایت می‌کنداز جداییها حکایت می‌کندکز نیستان...

بشنو این نی چون شکایت می‌کنداز جدایی‌ها حکایت می‌کندکز نیستا...

بشنو از نِی چون حکایت می‌کند،از جدایی ها شکایت می‌کند، کز نی...

در سالی که گذاشت هرکس از من بدی دیده حلالم کنه .محمد...........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط