من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم/ از آن گرگی که می

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم/ از آن گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم/ از آن جشنی که اعضای تنم دارند خوشحالم/ولی از اختلاف مغز و دل با ریش می ترسم/کلام آخر این شعر یک جمله و دیگر هیج/ که هم از نیش و میش و ریش و هم از خویش میترسم
دیدگاه ها (۲)

فراتر از خویش

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

پارت ۹۶ | «شبی که همه‌چیز عوض شد...»غروب روز بعد...بعد از پا...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

تک‌پارتییی جدید از جونگکوک شییی به قلم لینا؟؟:)))ساعت دقیقاً...

تک‌پارتییی جدید از جونگکوک شییی به قلم لینا؟؟:)))ساعت دقیقاً...

یور : آنیا... تو زیباترین چیزی هستی که تا به حال دیده‌ام.لوی...

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط