من عقابی بودم که نگاه یک مار

من عقابی بودم که نگاه یک مار
سخت آزارم داد
بال بگشودم و سمتش رفتم
از زمینش کندم
به هوا آوردم
آخر عمرش بود که فریب چشمش، سخت جادویم کرد
در نوک یک قله، آشیانش دادم که همین دل رحمی، چه بروزم آورد
عشق، جادویم کرد
زهر خود بر من ریخت
از نوک قله زمین افتادم
تازه آمد یادم، من عقابی بودم
آشیانم را به نگاهی دادم
دیدگاه ها (۱)

تو وا مه بپر کفتر دم قهوه ایی.. میها برسم و آخر لیوه ایی ......

لای انگشتانم را باید انگشتان تو پرمیکرد بی انصاف..."نه سیگار...

4

چه استیلی داره خانومه..

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "14" "ویو جئون آنجلینا" ت...

چپتر یکم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط