{ تا وقتی حمایت نکنید ویدیو نمیزارم }

{ تا وقتی حمایت نکنید ویدیو نمیزارم }
در هنگامی که مرا برای آخرین بار بوسیدی و گرمای دستانت را بهر پاک کردن اشک‌هایَم به من بخشیدی و من ، به تو نگاه کردم ؛ برایِ اولین بار فهمیدم که من چگونه تورا دیوانه‌وار دوست میدارم..
دیدگاه ها (۰)

نمیدانم چه شده اما دلم میخواهد ساعت ها بنشینم و فقط بنویسم ،...

بیا امروز را گریه کنیم ؛ فردا وقت برایِ زندگی کردن هست .

{ از دستتون ناراحتم اصلا باهام حرف نزنین }

و ناگهان جهانم به سکوتی بی‌پایان غرق شد ، همه چیز بی رنگ شد ...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۰

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۰

اخم كمرنگم براي باري ديگر به صورتم برگشت:"اينطوري نگام نكن."...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط