کاش میشود همینکارو با قلبم

کاش میشود همینکارو با قلبم

میکردم با یه تیر دو نشون میزدم هم قلبمو مینداختم دور هم اونو مینداختم دور ولی بازم مغز یادش میمونه...
دیدگاه ها (۰)

یکی هست توو قلبم که هر شب واسه اون مینویسم و اون خوابه🎻 نمیخ...

رومان روز برفی (پارت7)از زبان جونگکوکتو دفتر کارم بودم کہ تھ...

برده عمارت جئون

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

چند پارتی (درخواستی)

رومان روز برفی (پارت4)از زبان ات داشتم با مایا حرف میزدم کہ ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 145♡⁠。⁠)⁩سرمو خ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت ششم ۶

شاهزاده دوست داشتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط